صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۱۲۵ تا ۱۲۸

صفحه (۱۲۵)


این دارالفنون در سال ۱۲۶۸ شمسی توسط امیرکبیر تأسیس شده

بود، ولی سیزده روز بعد از آنکه این مؤسسه رسماً گشایش یافت بانی

آن بصورتی که همه می‌دانیم بقتل رسید.


چهار سال بعد از آن تاریخ، وزارت علوم تأسیس شد که بعداً

وزارت معارف‌ نام گرفت و در همان سال مدارس خارجی متعددی نیز

در تهران و برخی از شهرستان‌ها ایجاد گردید.


پس از سوم اسفند ۱۲۹۹ دوران تازه‌ای در امور آموزشی و

فرهنگی کشور ما آغاز شد. مدارس دولتی دارای سازمان و برنامه

تعلیماتی متحدالشکل شدند و امور مدارس ملی نیز از این حیث تحت

بازرسی دولت قرارگرفت. برای مدارس خارجی مقرراتی وضع شد.

پس از وضع قوانین نظام وظیفه عمومی امتیازات خاصی برای شاگردان

دبیرستان‌ها و مدارس عالی در نظر گرفنه شد که در تشویق آنها به

ادامه تحصیل بسیار مؤثر بود. از ۱۳۰۷ به بعد هر ساله عده‌ای دانشجو

بخرج دولت برای تحصیلات عالیه در رشته‌های مختلف فنی و طبیعی

و ریاضی و طب و مهندسی و تعليم و تربیت به کشورهای مترقی خارجی

اعزام شدند و مرکزی بنام دارالمعلمین عالی بمنظور ترییت دبیر

برای مدارس متوسطه ایجاد گردید. کتب درسی بصورتی که در همه

مملکت یکسان تدریس شود تحت نظر وزارت فرهنگ تألیف و چاپ

شد و طبق قانون سال ۱۳۱۲ از اول آن سال تحصیل در تمام دبستان‌های

دولتی برای کلیه شاگردان مجانی گردید. در ۱۵ بهمن ۱۳۱۳ سنگ

بنای نخستین دانشگاه ایران نهاده شد. ازسال ۱۳۱۴ دبستان‌های مختلط

تشکیل گردید که در آنها پسران و دختران تا ده سالگی می‌توانستند

در یکجا درس بخوانند. از همان سال ورود دختران دانشجو

به دانشسرای‌عالی مجاز گردید.



صفحه (۱۲۶)


در سال بعد از آن کلاس‌های شبانه‌ای برای آموزش سالمندان

در دبستان‌های دولتی تمام کشور ایجاد شد که به کسانی که سن آنها

اجازه تحصیل در ساعات رسمی را نمی‌داد و یا روزها اشتغال به کار داشتند

امکان تحصیل بدهد. برای این کار کتاب‌های مخصوصی تألیف و چاپ

شد و بدین ترتیب در این کلاس‌ها تاکنون صدها هزار نفر از اکابر

کشور باسواد شده‌اند.


بر اثر این اقدامات بود که در سال ۱۳۲۰ تعداد شاگردان

کشور به قریب ۴۰۰٫۰۰۰ و تعداد معلمین در مملکت به بیش از ۱۲٫۰۰۰

نفر رسیده بود.


وضع ناگوار ناشی از جنگ دوم جهانی طبعاً در جریان

امور آموزشی کشور نیز اثر گذاشت. در نخستین سال‌های پس از شهریور

۱۳۲۰ یکبار دیگر قوانینی بنفع تعلیمات اجباری وضع شد که باز هم

چون ضامن اجرا نداشت و با امکائات موجود تطبیق نمی‌کرد فقط در

روی کاغد باقی ماند. مثلاً در مرداد ماه سال ۱۳۲۲ طرح اجرای

تعلیمات اجباری به تصویب مجلس رسید که بموجب آن می‌بایستی در

ظرف ده سال آموزش ابتدایی در سراسر کشور تحقق یابد، ولی در

عمل در پایان این مدت در حدود ۵۰ درصد از کودکانی که سن

آنها میان ۷ و ۱۳ سال بود هنوز از تحصیل محروم بودند. آماری

که در دست است نشان می‌دهد که تا قبل از انقلاب ششم بهمن در

استان کردستان فقط ۱۶ درصد و در استان بلوچستان ۲۰ درصد

اطفالی که در گروه سنی ۶ تا ۱۲ سال بودند به دبستان می‌رفتند و بقیه

بر اثر فراهم نبودن وسائل بی‌سواد مانده بودند.



صفحه (۱۲۷)


تا همان تاریخ نسبت اطفالی که به دبستان راه یافته بودند به

کلیه اطفال لازم‌التحصیل در شهرهای مراکز استان‌ها بطور متوسط

۷۴ درصد و در روستاها فقط ۲۴ درصد بود. بعبارت دیگر تا قبل از

اجرای طرح سپاه دانش، طفل شهری سه بار بیش از بچه روستائی

امکان راه یافتن به مدرسه را داشت. مطالعه آمار مربوط به نوآموزان

شهرها و روستاها در سالهای قبل از ۱۳۴۱ نشان می‌دهد که با

وجودیکه‌ در آن‌ تاریخ جمعیت دهات‌ ایران تقریبا سه برابر جمعیت‌ شهرها

بود، تعداد نوآموزان روستاها همواره‌ بین ۳۵ تا ۴۰ درصد کمتر از تعداد

نوآموزان شهرها بوده است.


در سال ۱۳۴۱، وقتی که اصول انقلاب ششم بهمن در ذهن

من پایه‌گذاری می‌شد، وضع بدین منوال بود که گفته شد. نتیجه‌ای

که از این واقعیت بدست می‌آید این بود که تنها از طرق عادی و

جاری تعدیل اساسی در وضع آموزشی کشور مقدور نیست، و اگر بخواهيم

سریعاً در تغییر این شرایط و انجام یک مبارزه مؤثر با بی‌سوادی کار

کنیم می‌باید برای این کار به سراغ وسائلی‌ انقلابی و غیرمعمولی برویم.


یکی از بزرگ‌ترین ارمغان‌هائی که انقلاب ما می‌توانست به توده‌های

عظیم ایرانی بدهد مسلماً کوششی در باسواد کردن آنها بود. دو

هزار سال پیش سیسرون خطیب معروف رم می‌گفت: «حکومت چه

هدیه‌ای بزرگ‌تر یا بهتر از این می‌تواند به ما بدهد که جوانان ما را تعلیم

بدهد و باسواد کند؟» و این گفته پس از دو هزار سال در مورد ما

صادق بود، و همواره نیز در مورد هر کشور و هر جامعه صادق

خواهد بود.



صفحه (۱۲۸)


بنابراین به این نتیجه رسیدم که می‌باید در این مورد از نیروی

خلاقه و زاینده‌ای که یقین داشتم در نهاد هر جوان شرافتمند و پاکدل

ایرانی نهفته است کمک گرفته شود، یعنی از میان جوانان دیپلمه که

طبق قانون به خدمت وظیفه عمومی احضار می‌شدند عده‌ای دوره خدمت

وظیفه خود را با تعليم بی‌سوادان در روستاهای مختلف کشور که فاقد

دبستان هستند بگذرانند.


این طرح انقلابی که می‌بایستی بعدها انعکاس آن در همه‌جا

طنین‌افکن شود و بصورت یکی از مترقیانه‌ترین طرح‌های اجتماعی عصر

حاضر درآید، در چهارم آبان‌ماه و دوازدهم آذرماه سال ۱۳۴۱ با دو لایحه

مصوبه دولت بصورت قانونی درآمد، و در ششم بهمن‌ماه همان سال

مورد تصویب قاطع ملی قرار گرفت، و از دی‌ماه ۱۳۴۱ نخستین دسته

سپاهیان دانش دوره آموزشی چهارماهه خود را آغاز کردند تا پس از

آن روانه روستاها شوند و بقول افلاطون «آن مشعلی را که در دست

خود داشتند به دیگران بسپارند».


از آن هنگام بود که یک حماسه واقعی که می‌توان آنرا حماسه

سپاه دانش ایران نام داد آغاز شد. افراد این سپاه غالباً با چنان شور

و عشق و ایمانی به انجام وظیفه خویش در دورترین روستاها و در

نامساعدترین شرایط پرداختند که بزودی ستایش و احترام عمومی را

نسبت به خویش برانگیختند، و امروز بسیاری از آنان بصورت قهرمانان

گمنام یک ماجرای عالی انسانی درآمده‌اند که نه تنها مردم ایران

بلکه بسیاری از مردم پنج قاره جهان نیز با کار ایشان آشنائی دارند.


در مدت پنج سالی که از آغاز کار سپاه دانش می‌گذرد، درحدود

۳۲٫۰۰۰ نفر از این سپاهیان در نُه گروه انجام وظیفه کرده‌اند که