صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۱۹۳ تا ۱۹۶

صفحه (۱۹۳)


مثلاً مسائلی که انقلاب سفید ایران بر اساس آنها پایه‌ریزی

شده، همان مسائلی است که قسمت اعظم از کشورهای جهان کم و بیش

با آنها مواجه هستند. هیچ‌کدام از ملل این کشورها طالب ماجراجویی

نیستند. آنچه آنها عمیقاً تشنه آن هستند صلح و امنیت، عدالت قضائی

و اجتماعی، توسعه صنعتی و اقتصادی، برخورداری از بهداشت

بهتر و فرهنگ بیشتر است. در مورد عدالت اجتماعی باید تذکر داد

که این ضرورت نه تنها در مورد کشورهای درحال توسعه احساس

می‌شود، بلکه تا حد زیادی در کشورهای پیشرفته نیز صادق است،

زیرا در بسیاری از اين کشورها اگرچه پیشرفت‌های اقتصادی وضع

رضایت‌بخشی دارد ولی عدالت اجتماعی چنانکه باید حکمفرما

نیست.


اصل دیگری که امروزه باید از لحاظ بین‌المللی‌ مورد توجه قرار گیرد

توجه به وابستگی عمیق سرنوشت کشورها و ملل جهان به یکدیگر

است. زمانی بود که آنچه در یک جامعه و کشور روی می‌داد حتی

در مملکت همسايه آن تأثیری نداشت، و غالباً در فاصله جغرافیائی

کمی اساساً از بروز چنین تغییراتی خبری نمی‌یافتند. ولی امروزه 

نه‌تنها حوادث مهم هر نقطه‌ای از جهان در دورترین نقاط دیگر اثر

می‌بخشد، بلکه حتی امور روزمره و عادی داخله هر کشور کمابیش

در وضع موجود بين‌المللی اثر می‌گذارد، و بهمین نسبت هرگونه

اختلافی در دنیا ولو اختلاف محلی باشد ممکن است نطفه یک

اختلاف جهانی را در بین خویش داشته باشد.


بنابراین مسئولان حکومت در کشورهای مختلف جهان،

امروزه نه‌تنها مسئول امور خاص مملکت خود هستند بلکه موظفند



صفحه (۱۹۴)


در عین‌حال با دیدی جهانی به این وظایف و مسئوليت‌ها نگاه کنند.

واقعیت این است که هر کشور امروزه در عین آنکه یک واحد مستقل

سیاسی است جزئی از یک واحد خیلی بزرگ‌تری است که دنیای بشری

نام دارد، و در این واحد بزرگ هر جزء همانقدر که برای خود مستقل

است مانند افراد یک خانواده در مقابل همه خانواده وظایف و

وابستگی‌ها و تعهداتی دارد.


این اصل وابستگی سرنوشت ملل جهان به یکدیگر، خواه ناخواه

یک مسئله بسیار مهم را مطرح می‌کند، و آن‌ وجود اختلاف فاحش‌ بین

سطح زندگی کشورهای مختلف جهان و شکاف‌ عمیقی است که از این

بابت میان ملل غنی و ملل فقیر وجود دارد.


بارها در سخنان خود، چه در داخل و چه در خارج کشور،

متذکر شده‌ام که این امر عامل اصلی وجود وضع قابل انفجار امروزه

جهان است، زیرا متأسفانه وضع موجود طوری است که این شکاف روز

بروز بیشتر می‌شود، یعنی هر روز که می‌گذرد دول غنی‌، غنی‌تر و دول‌ فقیر،

فقیرتر می‌شوند.


البته وجود این اختلاف فاحش در حال حاضر امری طبیعی

است، زیرا این وضع نتیجه یک سیر تحول ممتد اجتماعی و اقتصادی

است که قسمتی از آن بطور مشروع صورت گرفته و متأسفانه قسمتی از

آن نیز نامشروع بوده است. آن قسمت که مشروع است، ابراز شایستگی

بیشتری از جانب ملل پیشرفته در بکار بردن نیروها و استعدادهای

فکری خویش و استفاده از امکائات علم و صنعت و تکنیک در راه

بهره‌برداری اقتصادی کامل‌تری از نیروهای طبیعی است، و آن قسمت

که نامشروع است استفاده‌ای است که غالبا این جوامع بر اساس



صفحه (۱۹۵)


تفوق سیاسی یا نظامی خود، از راه استعمار و بهره‌برداری از منابع

ثروت‌های طبیعی‌ و نیروی انسانی سایر ملل‌ و اقوام بقیمت‌ عقب نگاهداشتن

خود آنها بعمل آورده‌اند.


بهر حال، نتیجه این شده است که امروزه جامعه بشری بطرزی

بسیار فاحش به دو دسته پیشرفته و عقب‌مانده و غنی و فقیر تقسیم

شده است. ولی مسلماً نه منطقی و نه عادلانه و نه بخصوص منطبق

با مصالح و منافع خود ملل پیشرفته و غنی است که بخواهند

این وضع همچنان پایدار بماند و بصورت الزامی بدان دسته از ملل و

ممالکی که در شرایط نامساعد بسر می‌برند تحمیل گردد. زیرا این دسته

از مردم جهان که اکثریت افراد روی زمین را تشکیل می‌دهند مسلماً

نه تنها به ادامه دائمی این وضع گردن نخواهند نهاد، بلکه بالعکس

نارضائی روز افزون آنها ممکن است سرانجام منجر به انفجاری شود که

در آن بازنده اصلی آنهایی خواهند بود که امتیازات و شرایط عالی‌تری

دارند، زیرا آن دسته دیگر اصولاً چیز زیادی ندارند که در این میان از

دست بدهند.


البته باید بلافاصله این نکته را متذکر شوم که منظور این

نیست که ملل پیشرفته، بصورت اعانه یا صدقه کمک‌های مالی به ملل در

حال توسعه بدهند که احیاناً از طرف مردم این دسته از ملل بدون

اینکه خودشان کوشش و تلاشی برای بهبود وضع خویش بکنند،

برای زندگی روزمره‌ آنها مورد استفاده قرارگیرد. هیچ عقل سلیمی نه‌ چنین

توقعی را از ملل مرفه و مترقی جهان دارد و نه چنین اجازه‌ای را

به ملل عقب افتاده یا در حال توسعه می‌دهد، ولی آنچه حقاً مورد انتظار

و توقع ملل در حال توسعه است، و مصلحت واقعی ملل پیشرفته نیز



صفحه (۱۹۶)


آن را ایجاب می‌کند، این است که این کشورها از راه کمک‌های فنی و از

راه سرمایه‌گزاری‌های ثمربخش و از راه همکاری‌های صنعتی و علمی،

ممالک در حال توسعه را در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و بالا بردن

سطح زندگانی مادی و فرهنگی خود کمک و یاری دهند. یک توجه

ساده به اختلافی که امروز از این حیث در میان این دو دسته‌ از کشورها

وجود دارد کافی است که نشان دهد کوشش برای تعدیل این وضع

تا چه‌ اندازه فوری و ضروری است.


مثلا طبق آمار سازمان ملل متحد، امروزه پیش از ۵۰ درصد

جمعیت دنیا فقط ۱۲ درصد از درآمد کلی جهان را دارند، در صورتی که

در مقابل ۱۲ درصد از جمعیت جهان بتنهائی بیش از ۵۰ درصد

این درآمد را دارا هستند، و در حالیکه درآمد سرانه دو سوم از مردم

جهان غالبا از ۱۵۰ دلار در سال تجاوز نمی‌کند، کمتر از یک سوم

دیگر از مردم جهان بين ۱٫۵۰۰ تا ۳٫۰۰۰ دلار درآمد سرانه سالانه

دارند. بیش از نصف جمعیت تمام جهان فقط یک ربع از منابع غذائی

دنیا را در اختیار دارند، در صورتی‌ که کمتر از سی درصد از مردم

جهان صاحب ۵۷ درصد منابع غذائی دنیا هستند. از نظر آموزشی،

در حالیکه در قسمتی از جهان تقریباً همه مردم باسواد هستند، در

قسمت دیگر گاه این رقم حتی به ۲۰ درصد نمی‌رسد.


آیا وجود چنین وضعی را بآسانی می‌توان قبول کرد؟ کشورهای

پیشرفته جهان غالباً از راه موعظه به کشورهای دیگر تذکر می‌دهند که

وجود اختلاف فاحش طبقاتی در داخله آنها وضع قابل انفجاری را بوجود

می‌آورد. در این صورت برای چه خودشان متوجه نباشند که بر اساس

همین استدلال وجود چنین اختلافی در جامعه بشری نیز همین وضع

قابل انفجار را ایجاد می‌کند؟