صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۱۸۹ تا ۱۹۲

صفحه (۱۸۹)


۱۱


انقلاب ایران و سیاست جهانی ما



اکنون که اصول و مبانی انقلاب ایران و تأثیرات آنها در

بنیانگذاری جامعه نوین ایرانی، تا آنجا که فصول کتاب حاضر اجازه

می‌داد تشریح گردید، حقاً می‌باید فصلی نیز به تحلیل آثار این انقلاب

در خط مشی سیاسی و بین‌المللی ما اختصاص یابد، زیرا سیاست جهانی

هر کشور با اصول و ایدئولوژی داخلی آن وابستگی کامل دارد،

و در واقع خط مشی هر کشور بر اساس اصول و موازینی تعیین می‌شود

که سیاست داخلی آن را اداره می‌کند.


براین اساس، طبعاً دید جهانی ما و اصولی که از نظر بین‌المللی

مورد پیروی و تأیید ما است کاملاً منطبق با انقلابی است که اکنون

جامعه نوین ایرانی را پی‌ریزی کرده است، ما معتقدیم که جامعه

امروزی جهان دستخوش دگرگونی و تحول عظیمی است که تاکنون

از حیث عمق و وسعت در هیچ‌یک از ادوار تاریخ بشر سابقه نداشته

است. این تحول ایجاب می‌کند که بسیاری از اصول و موازینی که

جوامع گذشته بر آنها تکیه داشته‌اند، ولی امروزه دیگر با احتیاجات

و انتظارات جامعه جدید بشری هم‌آهنگ نیستند، جای خود را

به موازین و به اصول تازه‌ای بسپارند که بتوانند جوابگوی این انتظارات

و احتیاجات باشند. ازطرف دیگر ما اعتقاد داریم که برای رفع تضادها



صفحه (۱۹۰)


و بحران‌هایی که طبعاً در این زمینه پیش می‌آید توسل به زور و قدرت

مادی تقریباً هیچ مشکلی‌ را حل نمی‌کند، و بنابراین می‌باید در این موارد

راه‌حل‌های منطفی‌تری براساس درک ماهیت و علل واقعی این تضادها

و حل واقع‌بینانه و در عین‌حال عمقی و اساسی آنها اتخاذ کرد. بنظر

ما دو عامل ارکان اصلی این راه‌حل هستند: یکی‌ اینکه در داخل

هر اجتماع و هر کشوری، ريشه‌های اصلی بی‌ثباتی‌ها و تشنج‌ها از راه

استقرار توسعه عدالت اجتماعی از میان برداشته شود، دیگر اینکه

از نظر بین‌المللی شکاف بزرگی که در حال‌ حاضر میان ملل پیشرفته و ملل

در حال توسعه و غالباً فقیر وجود دارد پر شود و روابط این دو دسته

بصورت یک همکاری مثبت و مولد درآید که درآن هر ملت، مانند

هر فرد، بتناسب کاری که می‌کند از سهمی که در سازمان اقتصادی

و اجتماعی جهان بر عهده دارد، از تلاش خویش بهره برگیرد.


ما معتقديم که در سیر تکاملی جامعه بشری دیگر دوران

ماجراجوئی‌ها و استیلاطلبی‌های گذشته به پایان رسیده است، و تنها میدان

مبارزه‌ای که امروزه نیروهای انسانی می‌باید در آن بکار افتد مبارزه

علیه جهل و فقر و گرسنگی و تبعیضات مختلف اجتماعی و اقتصادی

و نژادی و نظایر آنها است.


بنابراین خطوط اصلی سیاست بین‌المللی ما بر پایه اصول مشخص:

صلح جوئی صمیمانه، همزیستی و تفاهم با کلیه کشورها و جوامع ولو

با سیستم‌های حکومتی و ایدئولوژی‌های متفاوت، طرفداری از هر گونه

کوششی برای استقرار و تقویت عدالت اجتماعی چه در سطح ملی و چه

در سطح یین‌المللی، پشتیبانی از هر تلاش جهانی برای تعدیل فاصله



صفحه (۱۹۱)


بین جوامع غنی و فقیر، همکاری بین‌المللی در مبارزه با بی‌سوادی و

گرسنگی و بیماری و سایر بلایای اجتماعی عصر حاضر طراحی شده

است، و بر اساس همین خطوط اصلی است که ما در هر مورد با قاطعیت

و بدون تردید و تزلزل می‌دانیم در مسائل مختلف بین‌المللی چه راهی را

باید در پیش گيريم و از چه اصول و موازینی باید دفاع کنیم.


برای روشن شدن این مسائل، بی‌مناسبت نیست که درباره آنها

ذیلاً از نظر کلی توضیح بیشتری داده شود:


* * *


می‌گویند لوئی پانزدهم بر روی لوله توپ مخصوص خود در

مدخل کاخ ورسای نوشته بود: «اين برهان قاطع پادشاهان است»

و ولینگتن نیز عادت داشت که بگوید: «هیچ منشوری باندازه غریو

توپ گویا و موجه نیست»، حتی درعصر ما، بطوریکه معروف است،

استالین درپاسخ توصیه‌ای که برای جلب پشتیبانی واتیکان در زمان

جنگ جهانی دوم به او شده بود پرسیده بود: «مگر پاپ چند لشکر

در اختیار دارد؟»، ولی امروز دیگر این طرز فکر بکلی متعلق به گذشته

است. آنچه را که واقعاً بشر امروزی در این‌باره می‌اندیشد، چند ماه

پیش من خود بهنگام گشایش يک کنگره سیاسی بین‌المللی در تهران

چنین خلاصه کردم: «در دنیای کنونی دیگر زور و قدرت مادی

پاسخگوی نهائی مشکلات نیست. البته در گذشته نیز توپ خیلی

بندرت نماینده حق بوده است، ولی امروزه قدرت اسلحه حتی برای

تحمیل اراده خود کفایت نمی‌کند».


حقیقت این است که امروزه اعضای مختلف جامعه بشری برای

حفظ موجودیت خویش الزام دارند بهر قیمت باشد راهی برای تفاهم



صفحه (۱۹۲)


با یکدیگر بیابند، زیرا شرایط مادی و معنوی این جامعه اکنون بصورتی

در آمده است که دیگر اقویا نمی‌توانند صرفاً از قدرت مادی خود برای

تحمیل اراده خویش به طرف ضعیف‌تر استفاده کنند. بدین ترتیب

بر خلاف تمام دوران گذشته تاریخ بشری، که در مواقعی که امکان

تفاهم و سازش از راه منطقی‌ از میان می‌رفت پای‌ قدرت‌نمائی مادی به میان

می‌آمد، در دوره ما یکی از این دو راه حل بکلی محکوم شده و الزاماً

فقط یک راه دیگر باز مانده است. بقول امرسن: «امروزه پیروزی‌های

واقعی و نهائی، پیروزی‌های صلحند و نه پیروزی‌های جنگ».


البته هنوز دیکتاتورهای کوچکی در گوشه و کنار جهان وجود

دارند که چون شاید چنانکه باید به جاه‌طلبی‌ها و قدرت‌طلبی‌های ایشان پاسخ

داده نشده است درس عبرتی را که لازم است فرا نگرفته و متوجه واقعیات

عصر حاضر نشده‌اند، ولی مسلم است که سرنوشت ایشان از سرنوشت

دیکتاتورهایی که خیلی بزرگ‌تر بودند بهتر نخواهد بود، و بهرحال تا

زمانی که خلع سلاح عمومی و تضمین شده‌ای در جهان تأمین نشده باشد

ملت‌ها چاره‌ای جز تأمین وسائل دفاع و حفظ امنیت خود نخواهند داشت.


لازمه همزیستی و تفاهم جهانی این است که همه دستگاه‌های

حکومتی، خود را با شرایط و مقتضیات اجتناب‌ناپذیر عصر جدید

تطبیق دهند. مشکل اساسی‌ عصر حاضر در واقع فهم مسائل تازه نیست،

بلکه گریز از افکار و سنت‌های ناصحیح گذشته است.


وقتی که حکومت‌های مختلف حقیقتاً واقع‌بینی و توجه به شرایط

اجتماعی عصر حاضر را اساس کار خود قرار دهند، مسلماً راه برای

توسعه تفاهم و همکاری بین‌المللی بازتر خواهد شد، زیرا احتیاجات

اساسی مردم جهان غالباً یکسان است، و بنابراین حصول تفاهم میان

آنهائی که به یک راه می‌روند دشوار نیست.