صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۴ تا ۷



صفحه (۴)


موازین عدالت و نوع‌پروری و طبق تعالیم عالیه اسلامی صورت

می‌گرفت، و طبعاً در این راه از تأیید الهی برخوردار بود. در عین‌حال

مسلماً اين انقلاب منطبق با ریشه‌دارترین و عمیق‌ترین موازین و

آرزوهای تمدن چند هزارساله ایرانی بود، وگرنه ممکن نبود با این

موفقیت و کمال پیشرفت کند.


ما انقلابی را انجام دادیم که بقول آبراهام لینکلن: «بدخواه

هیچکس نبود، و درعوض خیرخواه همه کس بود. هدف آن تنها

یک چیز بود و آن این بود که حق را آنطور که خواسته خداوند

است به مردم بدهیم و در این راه از هیچ قدرتی بجز از خداوند نهراسیم.»


آنچه اصالت این انقلاب را باعث می‌شد این بود که این حق

بجای اینکه در انحصار عده معدودی باشد به همه افراد ملت داده شد،

و اين همان چیزی بود که بزرگ‌ترین بشردوستان جهان در هر عصری

خواستار آن بوده‌اند. چهارده قرن پیش، حضرت علی علیه‌السلام در

نامه معروف خود به مالک اشتر بدو توصیه فرمود: «همیشه کاری

کن که عدل شامل خاص و عام گردد، و در این راه رضای اکثریت

را مقدم دار، زیرا که نارضائی عامه خرسندی خاصه را بی‌اثر کند،

در صورتیکه ناخرسندی خاصگان در برابر رضایت و خشنودی عمومی

موجب زیانی نتواند شد. یعنی اگر عموم از تو راضی باشند نارضائی

عده‌ای معدود را اثری نباشد، و برعکس خوشدلی این عده هرگز

جلو آثار ناشی از عدم رضای عمومی را نگیرد».


انقلاب سفیدی که بدان اشاره کردم، در زمستان سال ۱۳۴۱

بصورتی کاملاً قانونی و دموکراتیک و بر اساس عالی‌ترین طرز تجلی

اراده ملی تحقق یافت. در نوزدهم دی‌ماه این سال،  در اولین




صفحه (۵)


کنگره ملی شرکت‌های تعاونی روستائی ايران که در تهران تشکیل

شده بود، اصول این انقلاب را بصورت یک طرح شش ماده‌ای در

معرض مراجعه به آراء عمومی گذاشتم، و این امر در روز ششم بهمن‌ماه

 که باید آنرا مبدأ تاریخ جدید ایران شمرد، عملی گردید. نتيجه

مراجعه به آراء عمومی تصویب این منشور انقلابی با اکثریتی قاطع و

شکننده بود، زیرا تعداد آراء مخالف حتی به یک هزارم کل آراء نیز

نرسید.


بعداً سه ماده دیگر بر این اصول شش‌گانه افزوده شد و بدین

ترتیب منشور انقلاب سفید ایران بصورت یک منشور نُه ماده‌ای درآمد

که اصول آن طی نُه فصل در این کتاب تشریح شده است.


ولی قبل از آنکه به شرح و تحلیل مواد نُه گانه انقلاب سفید

ایران بپردازم، تصور می‌کنم لازم باشد محیط و شرایطی را که این

انقلاب در آن انجام گرفت و عواملی را که ایجاب کرد تا این تحول

نه بطور تدریجی بلکه بصورتی یکجا و سریع صورت گیرد بطور خلاصه

تشریح کنم، زیرا فقط بر اساس چنین تحلیل و تجزیه‌ای است که

می‌توان به ماهیت و مفهوم واقعی انقلاب ایران پی برد.


* * *


در سوم اسفند ‎۱۲۹٩‏ تقدیر چنین خواست که سرنوشت مملکت

کهنسال ایران از وضع اسفناک و پرمخاطره‌ای که آن را تا لبه پرتگاه

سقوط رسانیده بود خارج شود. در آن زمان، چنانکه در کتاب مأموریت

براي وطنم بتفصیل شرح داده‌ام، ایران یکی از بدترین دوره‌های

انحطاط خود را می‌گذرانید، تا بدانجا که در سال ۱۲۸۶ این کشور

به دو منطقه نفوذ شمال و جنوب یعنی روس و انگلیس تقسیم شده بود.




صفحه (۶)


و این درست مقارن با زمانی بود که ممالک اروپائی، و مملکت جوان

تازه نفس و پرقدرت امریکا، و حتی دراین سوی جهان کشوری آسیائی

مانند ژاپن با سرعت هرچه تمام‌تر با پیشرفت صنعتی خود، به جانب ترقی

می‌شتافتند. این دور انحطاط تقریباً از دو قرن پیش از آن درایران

آغاز شده و روز بروز فاصله این مملکت‌ را با دنیای مترقی بیشتر کرده بود.


در آن هنگام بود که یکی از معجزاتی که تاریخ کهن کشور

ما چندین بار شاهد آن بوده است بوقوع پیوست، یعنی یک فرزند

غیرتمند و مصمم ایرانی قد علم کرد و مملکت را از مهلکه تاخت و تاز

اجانب و ملوک‌الطوایفی و بی‌سامانی نجات داد و در مدت کوتاهی

که تقدیر برای او مقرر داشته بود تا آنجا که ممکن بود کشور و

جامعه خویش را در راه امنیت و ترقی پیش برد. ولی کار بزرگی که

او شروع کرده بود ناتمام ماند، زیرا در این ضمن جنگ جهانی دوم

فرا رسید و موقعیت جغرافیائی ایران از یک‌طرف، و ضعف نظامی آن از

طرف دیگر، باعث شد که ایران قربانی احتیاجات سوق‌الجیشی جنگ

دوم بین‌المللی قرارگیرد، و نه تنها جهش ما به جلو متوقف شود بلکه

منافع سیاسی و نظامی خارجی وسیله آن گردد که نیروهای ستون پنجم

و ارتجاع و فساد و نادرستی و ملوک‌الطوایفی هر یک جولانگاهی برای

تاخت و تاز خویش پیدا کنند. پدرم که گوئی در دوران سلطنت خود

چنین خطری را باطناً احساس کرده بود، خوب گفته بود که درصدد

است چنان سازمان اداری استواری ایجاد کند که بعد از او بدون

اتکاء به شخص، امور کشور بطور خودکار و طبیعی جریان خود را

طی نماید.


متأسفانه او موفق به ایجاد آن سازمان اداری مستحکمی که در




صفحه (۷)


نظر داشت نشد، زیرا در زمان کوتاه زمامداری وی اصولاً فرصت آن

نبود که اضافه بر آن کارهای ضروری و فوری که بدست او انجام گرفت

کاری صورت پذیرد. وقتی که وی زمام‌ امور را بدست گرفت، از امنیت

و آرامش نه تنها در نقاط مختلف مملکت بلکه حتی در خود پایتخت

خبری نبود، و نه فقط تنبیه گردنکشان و دزدان قافله و رؤسای قبایل

ملولك‌الطوایفی و خان‌ها که عده‌ای از آنها اصولا ایرانی بودن خود را

فراموش کرده بودند و هرکدام بساز یکی از اجائب می‌رقصیدند ضرورت

داشت، بلکه حتی در خود تهران نیز می‌بایست برای استقرار قدرت

حکومت مرکزی تلاش شود، زیرا اين قدرت جز در عرض روز مفهوم

واقعی نداشت و از غروب به بعد هر کوی و برزن شهر در اختیار یکی

از قلدرانی بود که باصطلاح محله خود را قرق می‌کرد.


علاوه بر استقرار امنیت کار ایجاد ارتش منظم، ساختن

جاده‌های مواصلاتی و راه آهن سرتاسری، بنای مدارس و بیمارستان‌ها،

تأسیس کارخانه‌ها، اعزام دانشجو به ممالک خارجی، کشف حجاب

زنان و متحدالشکل کردن لباس مردان و بسیار کارهای فوری دیگری

از این قبیل، حقیقتاً امکان اقدام بیشتری را در آن مدت کوتاه نمی‌داد

و دیگر فرصتی‌ برای شالوده‌ریزی اجتماع نوین ایران نبود، بخصوص

که هنوز کادر فنی و علمی مجهزی بهیچوجه درایران وجود نداشت.


در ۲۵ شهریور ۱۳۲۰ که من زمام امور کشور را بدست گرفتم،

شیرازه کارها بر اثر تجاوز بیگانگان بکلی‌از هم گسیخته بود، و بطوریکه

گفتم نیروهای اهریمنی فساد و ارتجاع و ستون پنجم خارجی که در

دوران پدرم موقتاً سرکوب شده بودند، از نو میدان وسیعی برای تاخت

و تاز خود بدست آورده بودند، از آن زمان تا مدتی قریب به بیست‌