صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۳۲ تا ۳۵

صفحه (۳۲)


۱


اصلاحات ارضی


«حیوانانی را می‌بینید نر و ماده، سیاه و از آفتاب سوخته، که

در بیایان پریشانند و زمینی را که وابسته بدانند با دلبستگی تمام

می‌کاوند و زیر و رو می‌کنند. شبا هنگام به سوراخ‌های خود می‌روند و

در آنجا با لقمه نانی سیاه و کوزه‌ای آب سدجوع می‌نمایند. این مردم

مشقت تخم‌پاشی و کشتکاری و حاصل‌برداری را از گردن دیگران

برداشته‌اند، و بهمین سبب‌ رواست اگر از نانی که دسترنج ایشان است

بالمره بی‌نصیب نمانند».


این شرح را سه قرن پیش از این، لابرویر نویسنده و متفکر معروف

فرانسه در باره دهقانان آن روز کشور خود نوشت، ولی می‌توان آنرا -

البته با تعدیلی خیلی‌ بیشتر - تصویری‌ دانست که‌ از بسیاری‌ از کشاورزان

ایرانی در دوران قبل از انجام اصلاحات ارضی اخیر ایران ترسیم شده است.


با این وصف فراموش نکنیم که در سرزمین ایران، از آغاز

تاریخ آن، کشاورزی جنبه یک امر مقدس و خدائی داشته است.

در اوستا تصریح شده‌ است که: «کسی که گندم‌ می‌کارد، راستی‌ می‌افشاند

و آئین مزدیسنا را پیروز می‌کند»، و در سرود زیبائی از وندیداد، در



صفحه (۳۳)


پاسخ زرتشت که از خداوند می‌پرسد: «کیست که زمین‌ را بیشترین حد

به شادی بیآورد؟» اهورامزدا می‌گوید: «آنکس که زمین خشک

را آبیاری کند و مرداب را بخشکاند و از آن کشتزاری بسازد».

در تمام دوران باستانی ما این روح احترام وافر به کشاورزی از

ارکان تمدن ایرانی بوده است. شاید نمونه جالبی از این سنت را

بتوان در شرحی یافت که هرودوت مورخ معروف یونانی در توصیف

سفر جنگی خشایارشا به یونان نوشته است. وی حکایت می‌کند که

شاهنشاه هخامنشی‌ در این‌ سفر هنگام عبور از خاک لیدی به چنار تنومند

و کهنسالی رسید و چنان از دیدار شادابی و خرمی آن خرسند شد که

فرمان داد آنرا با طلا بیآرایند و نگهبانی بطور دائم به حفاظت از آن

بگمارند. از این ماجرا «هیل» شاعر معروف آلمانی قطعه شعر

زیبایی ساخته و مخصوصاً «هندل» آهنگساز نامی آلمان، آنرا مایه

اصلی اپرای معروف خود بنام «خشایارشا» قرار داده است که‌ قسمتی

از آن که مربوط به‌ ماجرای این درخت است بصورت یکی از قطعات

جاودانی موسیقی کلاسیک غرب درآمده است.


درباره این سنت ملی ایرانیان در احترام عمیق به کشاورزی،

شواهد متعددی از مورخان یونانی برای ما باقی مانده است. گزنفون

در کتاب «اکونومیک» خود گفته سقراط را چنین نقل می‌کند:

«شاهنشاهان ایران غالباً به قسمت‌های مختلف از قلمرو پهناور خویش

شخصاً سفر می‌کنند، و اگر ببینند که‌ در ایالتی زمین‌های آباد و درختان

بارور زیاد است به والی آن پاداش می‌دهند و گاه شهرستانی را به

استان او می‌افزایند، ولی هرگاه بر آنان معلوم شود که جمعیت استانی

کم و زمین‌های بایر آن زیاد است و دریابند که این وضع حاصل اخلاق



صفحه (۳۴)


بد والی یا مسامحه و کوتاهی او است وی را تغییر می‌دهند و کیفر

می‌کنند، و بجای او والی دیگری را می‌گمارند. شاه ایران هر وقت

بخواهد هدیه‌ای بدهد، در درجه اول آن‌ را به کسانی می‌دهد که زمین

بیشتری را آباد کرده باشند، وی هرجا که اقامت کند و به هر جا که

رود همیشه مراقب است که زمین‌ها پر از باغ و رستنی‌ها باشد و این

باغ‌ها را «پردیس»* می‌نامند.»


برای من نقل این مدارک تاربخی مایه خوشوقتی است، زیرا

بخوبی نشان‌ می‌دهد که‌ در کشور من از دیرباز کشاورزی و آبادانی چه مقام

شایسته‌ای داشته، و در عصری که پادشاهان آشور و بابل به ريشه‌کن

کردن فلان قدر از درختان و تبدیل فلان اندازه از کشتزارهای پهناور

به بیغوله‌ها و شوره‌زارها تفاخر می‌کردند، مردم ایران با چه عشق

و محبتی به زمین و غله و درخت می‌نگریسته‌اند.


بطوریکه نوشته‌اند احداث قنات‌ها و مجاری زیرزمینی آب

از ابداعات ایرانیان بوده است. بنا بگفته پولیب مورخ یونانی،

برای تشویق مردم ایران به حفر قنوات، شاهان هخامنشی مقرر داشته

بودند که هر کس زمین بی‌حاصلی را از این راه آبیاری و کشت کند

نا پنج پشت او عایدات آن زمین از آن او و فرزندانش باشد.


بطور کلی از لحاظ مذهبی در آئین ایرانیان باستان احیای زمین،

آبیاری، تخم افشانی، درخت‌کاری و گله‌داری، از کارهائی بوده که نشان

دوست داشتن اهورامزدا بشمار می‌رفته است. از لحاظ اجتماعی نیز


------------


* این همان کلمه‌ای است که در بسیاری از زبان‌های اروپایی با

تلفظ‌های مختلف معنی بهشت می‌دهد، و اعراب آنرا بصورت فردوس معرب

کرده‌اند.



صفحه (۳۵)


همواره کشاورزان یکی از طبقات اصلی جامعه ایرانی بشمار آمده‌اند.

در اوستا جامعه ایرانی به سه طبقه روحانیان، سپاهیان و کشاورزان

تقسیم شده و فقط در زمان ساسانی بر این سه طبقه طبقه‌ای بنام‌ دبیران

افزوده شده است. ولی از لحاظ مالکیت طبقه کشاورز به دو طبقه

مجزای دهقان و زارع تقسیم می‌شده است، که دسته اول مالکان

زمین‌ها و دسته دوم کارگران زمین یا بنا باصطلاحی که تا چندی

پیش رایج بود «رعایا» بودند و غالباً بین این دو طبقه اختلافی

وجود نداشت، البته باید این حقیقت را باستناد مدارک تاریخی تذکر داد 

که در عین توجه خاصی که به امر کشاورزی مبذول می‌شد رعایای

ایرانی در هیچیک از ادوار باستانی از لحاظ اجتماعی دارای حقوق

خاصی نبودند و امتیازات طبقاتی کاملاً در جامعه ایران حکمفرما بود.

رعایا غالباً به زمین‌های خود وابسته بودند و با خود این زمین‌ها در

خدمت مالکان جدید درمی‌آمدند.


در زمان اشکانی بعلت طریقه فئودالی حکومت، مالکیت نیز

بیشتر جنبه فئودالی پیدا کرد و سرداران و حکام محلی، املاک وسیع

زراعتی را دربست در اختیار خود درآوردند و بهمین نسبت نفوذ

مالکین در سرنوشت و زندگی رعایای خود بیشتر شد، ولی در

دوران ساسانی وضع مالکیت و کشاورزی تقریباً بصورت زمان هخامنشی

بازگشت. با این وصف در این دوران چندین بار سهمیه مالک و

زارع گاه بنفع این و گاه بنفع آن تغییر کرد تا بالاخره در اواخر عصر

ساسانی این وضع بالمره بنفع مالکین درآمد، و این خود یکی از علل

اصلی آن‌ نارضایی اجتماعی بود که در زمان حمله اعراب تا حد زیادی

در جامعه ایرانی وجود داشت.