صفحه (۲۰)
گوناگونی که سایرین یا عرضه و یا اجرا کرده بودند، و با غور و بررسی
آنها و نتیجهگیری از همه آنها، بالاخره بدین نتیجه رسیدم که مملکت
ما احتیاج به یک انقلاب عمیق و اساسی دارد که در یک زمان
و با يک جهش به تمام تناقضات اجتماعی و همه عواملی که باعث
بیعدالتی و ظلم و استثمار میشود و همچنین به تمام جنبههای ارتجاعی
که مایه جلوگیری از پیشرفت و مُمٍد عقبافتادگی است خاتمه دهد،
و برای ساختن اجتماع جدیدی در جای آن، راههائی ارائه نماید که
بیشتر و بهتر بدرد خود ما بخورد، یعنی با روحیات ایرانی و اخلاق
ایرانی، با مقتضیات اقلیمی و جغرافیائی این سرزمین، با مختصات و سنن
روحی و تاریخی این ملت سازگار و هماهنگ باشد، و در عینحال
سریعتر ما را به هدف خود برساند، که طبعاً چنین هدفی نمیتوانست از
همگامی با مترقیترین اجتماعات امروزی جهان کمتر باشد.
در تمام این طرحریزیها و نقشهها، دو عامل میبایست بهرحال
برای ما اساسی و مقدس باشد: یکی اتکاء به اصول معنویت
و اعتقادات مذهبی که طبعاً در مورد ما عبارت از مذهب اسلام است
(زیرا هم مردم و جامعه ما به دین و معتقدات خود صمیمانه پایبند
هستند و هم مفهوم واقعی مذهب تحکیم کننده و قوام دهنده نظم
روحی و معنوی ما است)، دیگری حفظ آزادیهای فردی و اجتماعی
و حتی تقویت آنها بطوری که از هر وقت دیگر در تاریخ ما قویتر و
بیشتر باشد، زیرا هر قدر هم پیشرفت مادی درخشان باشد، اجتماعی
که در آن ایمان مذهبی و اصول معنوی و آزادیهای فردی و
اجتماعی وجود نداشته باشد قابل دوام نیست، و تازه در آن لطف
و جاذبهای نمیتوان یافت، فکر میکنم اصولاً برخوردار نبودن از
صفحه (۲۱)
لذات معنوی و روحی، خود ابتلاء بزرگی است که برای کمتر جامعهای
قابل تحمل است.
وقتی که پس از مطالعات ممتد به این نتیجه رسیدم که چنین
انقلاب اجتماعی همهجانبهای برای نجات کشور و ارتقاء آن به صف
مترقیترین ملل و جوامع امروزی جهان امری ضروری است، خوب
احساس کردم که وظیفه من در این مورد چیست. توجه به حوادث
گوناگون گذشته که در آنها هر بار بطوری معجزهآسا از مهالک
گوناگون رهائی یافته بودم، و توجه بدانکه در مدت سلطنت خود
من، مملکتم نیز بکرات بهمین طریق معجزهآسا از خطر سقوط نجات
یافت، مرا متوجه این حقیقت میکرد که هنوز مأموریت من درخدمت
به این آب و خاک به پایان نرسیده است، و شاید رازی را فاش نکرده
باشم اگر بگویم برای خودم مسلم بود که خداوند مایل بود
کارهایی بدست من و برای خدمت به ملت ايران انجام بگیرد که
شاید از دست دیگری ساخته نبود. من در تمام آنچه کردهام، و آنچه
خواهم کرد، خود را عاملی برای اجرای مشیات الهی بیش نمیبینم،
و فقط از درگاه احدیتش مسئلت دارم که همواره مرا در انجام
مشیات کامله خویش به راه راست هدایت فرماید و از اشتباه دور دارد.
درسال ۱۳۴۱ بعد از طی نشیب و فرازهای گوناگون در
موقعیتی قرار داشتم که اجازه این کار را به من میداد. ملت ایران
به من اعتماد کامل داشت و آن پیوند قلبی و روحی که قبلاً بدان اشاره
کردم از هروقت دیگری میان من و ملتم استوارتر بود. ملت ایران
شاهد آن بود که من در تمام مدت سلطنتم برای حفظ استقلال
مملکت مبارزات گوناگونی کرده بودم که یکی از آنها بازگرداندن
صفحه (۲۲)
َآذربایجان به آغوش مام وطن بود. شاهد آن بود که با تقسیم املاک
خودم به زارعین و با بخشیدن پیش از هشتاد درصد ثروت شخصی
خویش به امور خیریه و یا برای پیشرفت کارهای مملکت، تا آنجا که
برای شخص من امکان داشت در خدمت به مملکت و ملت خودم
کوشیده بودم. با اتکا به همین اعتماد کامل ملت، و با توجه به آنکه
هدف من در ایجاد تحول چیزی جر سعادت جامعه ایرانی نبود - و
یقین داشتم که ملت هوشمند ایران این موضوع را بخوبی احساس میکند -
حاصل مطالعات خودم را در یک برنامه انقلابی بمعرض
افکار عمومی گذاشتم و برای تصویب به رأی ملت ایران واگزار کردم.
روز ششم بهمنماه ۱۳۴۱ مردم ایران این برنامه را با اکثریتی قاطع
تصویب کردند و بدین ترتیب انقلاب اجتماعی عظیم ايران با
دموکراتیکترین صورت ممکن وارد مرحله عمل گردید.
فلسفه و روح این انقلاب چه بود؟ همانطور که گفتم، این
انقلاب در درجه اول یک انقلاب ایرانی و منطبق با روح و سنن
ایرانی بود. ما این انقلاب را بصورت یک کالای وارداتی تحویل
ملت ندادیم. زیر اصولاً شأن ملت ما که خود در طول هزاران سال
خلاق فکر و فلسفه و منطق بوده است این نیست که در این مورد
«جامه عاریت» دیگران را برتن کند. ما راههائی بر اساس نبوغ
ایرانی با در نظر گرفتن تمام اصول ذکر شده اتخاذ کرده بودیم
که طبعاً در آنها از تجارب مفید دیگران استفاده شده بود، ولی
بخصوص هر قسمت از آن که لازم بود ابداع خود ما بود.
امرسن، نویسنده و متفکر بزرگ امریکائی قرن نوزدهم، گوئی
درست در وصف این انقلاب ما نوشته است: «در تاریخ اصلاحات
صفحه (۲۳)
هر طرح وقتی واقعاً اصیل و خوب بوده که حاصل اندیشه و خواست
صحیح یک نفر یا یک اجتماع بوده، ولی هر وقت که فقط از دیگران
گرفته شده بجای سود، زیان بخشیده است».
بدیهی است در این انقلاب اصیل ما همه جا آن دو اصل
مقدس و کلی که ذکر کردم، یعنی توجه به معنویات و مذهب و حفظ
آزادیهای فردی و اجتماعی، و نیز این اصل کلی که هر نوع آثار استثمار
و هر وضعی که فقط بنفع یک اقلیت محدود و بزیان اکثریت باشد از
میان برود رعایت شده بود.
بخاطر تحقق این هدفها بود که میبایست اصلاحات ارضی انجام
گیرد و اصول فئودالیسم و روابط ارباب و رعیتی از میان برود.
میبایست روابط کارگر با کارفرما بر اساس جدیدی قرارگیرد که کارگر
خودش را استثمار شده احساس نکند. میبایست نیمی از جمعیت
مملکت یعنی جامعه زنان ایرانی دیگر در زمره دیوانگان و بدکاران
از حقوق اجتماعی خود محروم نباشند. میبایست ننگ و بلای بیسوادی
از مملکت ما ريشهکن شود و آن عده بیسواد که طبعاً نمیتوانستند
حقوق خود را بشناسند تا از آن دفاع کنند بدل به مردمی مطلع و آشنا
به حقوق خود گردند. میبایست دیگر کسانی پیدا نشوند که بر اثر فقدان
وسایل بهداری و نبودن پرستار و دلسوز، یا از بیماریهای مختلف تلف
شوند و یا با رنجوری و فلاکت و بدبختی عمر بگذرانند. میبایست
آثار عقبافتادگی در دهات کشور از میان برود و روستاهای فقیر و
غیر آباد با شاهراههای مواصلاتی مملکت مرتبط گردند و وضعی
هماهنگ با تمدن امروز دنیا پیدا کنند.
از طرف دیگر فلسفه انقلاب ما ایجاب میکرد که ما در طرز