صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۱۲۰ تا ۱۲۴

صفحه (۱۲۰)


۶


سپاه دانش



اصلی که اکنون مورد بحث‌ ما است، از پر افتخارترین اصول انقلاب

سفید ایران است، زیرا انقلاب‌ ما با تحقق این اصل اجرای اصیل‌ترین

رسالت تاریخی تمدن ایرانی یعنی رواج دانش و فرهنگ را بعهده

گرفت. جهش و قدرت محرکه این اصل از انقلاب ایران بقدری بود

که‌ از مرزهای کشور ما فراتر رفت و یک‌ نهضت جهانی پیکار با بی‌سوادی

را در بر گرفت. امروز پس از گذشت چهار سال از اعلام اصول

انقلاب، وقتی که ما نتایج اجرای این اصل بخصوص را از نظر

می‌گذرانیم، نه تنها با توجه به روح وظیفه‌شناسی و ایمان و عشق مقدس

جوانانی که سپاهیان دانش ایران نام گرفته‌اند، بلکه با دیدار نتایجی

که این انقلاب در راه دفاع از حقوق و منافع یک میلیارد نفر از مردم

بی‌سواد و محروم جهان داشته است در خود احساس رضایت خاطر و

غروری مشروع می‌کنیم.


عادتاً ملل جهان به‌ روزها و سال‌های معینی از تاریخ خود که

در آن کارهای بزرگی انجام داده‌اند تفاخر می‌کنند، و تاریخ طولانی

کشور ما نیز طبعاً از این سال‌ها و روزها بسیار دارد. ولی ارزیابی

امروزه جهان از ارزش‌های مدنی و تاریخی، اهمیت بسیاری از این

روزها را از میان برده‌ و در عوض ارزش برخی‌ دیگر را زیادتر کرده‌است.



صفحه (۱۲۱)


بر اساس این ارزیابی جدید، مسلماً روزی را که سپاه دانش ایران

بوجود آمد باید برای کشور ما روزی تاریخی محسوب داشت، زیرا در این

روز بود که تلاشی اساسی برای نجات میلیون‌ها تن از مردم ایران و صد‌ها

میلیون تن از مردم جهان از بلای بی‌سوادی آغاز گردید. در عین‌حال

این فرصتی بود که گوشه‌ای از عالی‌ترین خصائص روحی ایرانی بصورت

تلاش مردانه هزاران تن از جوانان این کشور در انجام وظیفه‌ای مقدس

و پر افتخار یعنی همراه بردن فروغ دانش به اعماق دور افتاده‌ترین

روستاهای کشور تجلی کند.


اصالت این اصل از انقلاب ایران، مانند سایر اصول این انقلاب،

نه تنها از آن جهت بود که جوابگوی یک احتیاج اساسی اجتماع امروز

ما بود، بلکه در عین‌حال از این بابت بود که با ریشه‌دارترین سنن

مدنی و تاربخی ما مطابقت داشت، زیرا این واقعیتی تاریخی است

که تمدن ایران همواره با روح احترام و علاقه‌ای خاص به فرهنگ

و دانش آمیخته بوده است.


چند هزار سال پیش در اوستا تصریح شده است که آموختن

دانش به هر بیگانه یا هم‌کیش یا برادر یا دوستی وظیفه هر فرد باایمانی

است. در بُندَهِش (بُندَهِشَن) گفته شده که بر همه کس فرض است کودک خود را

به دبستان بفرستد و بدو دانش آموزد، و در کتاب دیگر زرتشتی بنام

پندنامه آذرباد توصیه شده‌است که: «زن و فرزند خود را به کسب دانش

و هنر بخوان. اگر فرزندی خردسال داری، چه پسر و چه دختر، او را

به دبستان فرست، زیرا فروغ دانش روشنی و بینائی‌ دیده است». درجه

اهمیت تعلیم و تربیت را در آن عصر ایران از اینجا می‌توان یافت که

در اوستا به زرتشت «آموزگار» لقب داده شده است.



صفحه (۱۲۲)


استراین مورخ یونانی درباره آموزش و پرورش جوانان هخامنشی

می‌نویسد: «جوانان پارسی پیش از طلوع خورشید با بانگ شیپور از خواب

برمی‌خیزند، بعد بدور هم گرد می‌آیند و به دسته‌های پنجاه نفری تقسیم

می‌شوند و هر دسته را به دست سرپرستی می‌سپارند. وی دسته خود را

بمسافت سی يا چهل استاد(۱) می‌دواند، آنگاه درس روز گذشته را از

ایشان می‌پرسد و درسی تازه به آنها می‌دهد».


البته نباید ناگفته گذاشت که در آن زمان تعلیم کودکان

بمقتضای سازمان اجتماعی ایران و وضع طبقات مختلف نسبت به یکدیگر

جنبه عام نداشت و فقط فرزندان طبقات ممتاز را شامل می‌شد، معهذا

این درجه تعلیم بسیار وسیع بود، بطوریکه طبق گفته فردوسی در هر

جا که آتشکده و آتشگاهی وجود داشت مدرسه‌ای نیز در کنار آن بود.(۲)


این تعلیم و تربیت فقط جنبه ابتدائی نداشت بلکه دامنه

آن تا سطحی بسیار بالا نیز ادامه می‌یافت، بطوریکه علاوه بر مدارس

عادی در ایران مراکز علمی و فرهنگی بزرگی از قبیل دانشگاه

معروف گندی شاپور بوجود آمد که بعداً دانشگاه‌های بزرگ اسلامی

بر اساس آنها پایه‌ریزی گردید.


وقتی که آئین اسلام بمنظور اعتلای بشریت ظهور کرد، ایران

یکی از کانون‌های درخشان فرهنگ جهان بود، تا بدان حد که حضرت

رسول اکرم فرمود: «اگر دانش در آسمان باشد، بازهم مردانی از

ایران بدان دست خواهند یافت».(۳)


---


۱ - ممادل ه تا ۷ کیلومتر.

۲ - بهر برزنی در، دبستان بدی

همان جای آتش‌پرستان بدی

۳ - لو کان‌ العلم منوطاً بالثریا، لوجده رجال من الفرس.



صفحه (۱۲۳)


اسلام خود دین دانش بود، و در این مورد دستورهای متعدد

پیغمبر اسلام بهترین مدرک است، از قبیل این جمله که امروز شعار

سپاه دانش ایران قرارگرفته است: «طلب دانش فریضه هر مرد و زن

مسلمانی است»(۱) يا «هیچ فقری بدتر ازجهل نیست»(۲) یا «عالمان

امنای خداوند بر مردمانند».(۳)


حتی روایتی که از مورخان اسلامی در دست است نشان می‌دهد

که بفرمان حضرت رسول اکرم نوعی از سپاه دانش در صدر اسلام

بوجود آمده بود. طبق این روایت، پیغمیر اسلام مقرر فرموده بود

که افراد باسوادی که باسارت قشون اسلام در می‌آیند و پولی برای

پرداخت گروگان و خریداری حق آزادی خود ندارند، هرکدام

ده کودک مسلمان را خواندن و نوشتن بیاموزند و آزاد شوند.


بدین ترتیب سنت دیرینه فرهنگ‌پروری تمدن ایرانی توأم

با تعالیم عالیه اسلام، باعث شد که در عصر اسلامی فرهنگی چنان

درخشان و بارور در ايران رشد و نمو پیدا کند که نفوذ و رونق

معنوی آن از اقیانوس کبیر تا اقیانوس اطلس گسترش یابد و حتی

در تاریک‌ترین ادوار از قبیل دوره‌های مغول و تیمور ایرانیان همچنان

این مشعل فروزان را از دست نگذارند.


ولی با وجود داشتن سابقه‌ای چنین درخشان، جامعه ایرانی

عصر ما در آغاز قرن حاضر شمسی یعنی هنگامی که دوران جدیدی

در تاریخ‌ ما آغاز شد چه‌ وضعی داشت؟ و یک‌ دوران انحطاط وحشتناک


------------

۱ - طلب العلم فریضة علی کل مسلم و مسلمة.

۲ - لا فقر اشد من‌ الجهل.

۳ - العلماء امناء الله علی خلقه.



صفحه (۱۲۴)


این مملکتی را که زمانی کانون دانش و معرفت بود از این بابت بر چه

صورت درآورده بود؟ اگر در نظر آوریم که با وجود همه کوشش‌هائی

که در دوران سلطنت پدرم برای توسعه مدارس و تعلیم کودکان و

جوانان کشور صورت گرفت، و با وجود ادامه و تقویت این کوشش‌ها

در دوران سلطنت خود من، بازهم در هنگام انقلاب ششم بهمن بیش از

هشتاد درصد از مردم کشور ما بی‌سواد بودند، آنوقت می‌توانیم احساس

کنیم که درست در دورانی که کشورهای مترقی جهان اساس کار

خود را بر تعلیم و تربیت هرچه بیشتر و عمومی‌تر افراد خود قرار داده

بودند، و در عصری که هر روز دبستان‌ها و دبیرستان‌ها و دانشگاه‌های

زیادتری در آن ممالک تأسیس می‌شد، بی‌لیاقتی و فساد دستگاه‌های

حکومتی ایران، توأم با نفوذ شوم ارتجاع و سیاست‌های بیگانه و سایر

عوامل مخرب، جامعه ما را بر چه پایه از جهل و بی‌خبری تنزل داده

بود.


جالب این است که بموازات همین وضع دولت‌های وقت در

روی کاغذ صحبت از اجرای پیشرفته‌ترین اقدامات آموزشی دول

مترقی در کشور ایران می‌کردند، چنانکه فی‌المثل در قانون اساسی

معارف در آبانماه سال ۱۲۹۰ تعلیمات ابتدائی برای هر فرد ایرانی

از هفت سالگی به بعد اجباری مقررشده بود. اما در عمل در سال

۱۳۰۰ یعنی ده سال بعد از آن تعداد کلیه محصلین ابتدائی و

متوسطه و عالی (که قسمت اخیر ففط شامل محصلین دارالفنون‌ می‌شد)

حتی به ۴۰٫۰۰۰ نفر نمی‌رسید.