صفحه (۱)
مقدمه
چند سال پیش کتابی بنام «ماموریت برای وطنم» تألیف کردم
که در آن آنچه بنظرم برای آشنائی با گذشته ایران و آگاهی بر وضع
ایران عصر ما تا سال ۱۳۳۹ ضروری بود تشریح شده بود. این کتاب
را بدانجهت نوشتم که عقیده داشتم لازم است در عصری که همبستگی
ملل جهان بیکدیگر پیوسته زیادتر میشود و روز بروز بیشتر جوامع
مختلف گیتی بصورت اعضای یک خانواده واحد بشری در میآیند
وضع ايران چه برای خود ملت ایران و چه برای مردم جهان از هرجهت
روشن گردد.
در فاصله انتشار آن کتاب تا به امروز انقلاب اجتماعی
عظیمی در ایران صورت گرفته که وضع جامعه را بکلی دگرگون
کرده است و کتاب حاضر را بدین منظور مینویسم که اصول
اين انقلابی را که منشور اجتماع آینده ما خواهد بود روشن کرده
باشم.
ما امروز خط مشی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور خویش
را بر اصول انقلایی قرار دادهايم که ملت ایران اراده قاطع خود را
در تائید آن اعلام داشته است. تمام آنچه ما درحال حاضر انجام میدهیم
و تمام آن برنامههائی که برای آینده کشور خویش طرح کردهایم،
صفحه (۲)
بر اصول همین انقلاب متکی است. ما نه نقشههای پنهانی برای
توسعه و تجاوز داریم، نه افکار جاهطلبانهای بر زیان دیگران در سر
میپرورانيم و نه شیوه اختناق افکار و سلب آزادیهای فردی و اجتماعی
را برای پیشرفت ظاهری خود برگزيدهايم. بعکس، آنچه ما بعنوان
اصول کار خویش برای آینده در نظر گرفتهايم، اصلاحات وسیع
اجتماعی، سازندگیاقتصادی توأم با اقتصاد دموکراتیک، پیشرفتهای
فرهنگی، همکاری بینالمللی، احترام به معتقدات معنوی و به آزادیهای
فردی و اجتماعی است. تصور میکنم کشور من اصولاً نمیتواند راهی
بجز این برای ساختن آینده خویش در پیش گیرد، زیرا این تنها راهی
است که با سنن دیرینه تاریخی و با مأموریت معنوی و جهانی این
ملت مطابقت دارد، و خداوند را سپاسگزارم که درست در موقعی که
شرایط تاریخی و وضع بینالمللی امکان طرح و اجرای چنین برنامهای
را به کشور من داده، زمام امور این مملکت و ملتی را که از صمیم قلب
بدان عشق میورزم و احترام میگزارم به دست من سپرده است. امروز
من و ملتم یک پیوند قلبی و روحی ناگسستنی با یکدیگر داریم که
شاید نظیر آنرا در هیچ جای دیگر جهان نتوان یافت. اساس چنین
پیوندی نه فقط تصمیم راسخ من در اینباره است که وجود خود را بالمره
وقف ترقی و تعالی کشورم بکنم، و نه فقط آن اعتمادی است که ملت
حقشناس و نجیب ایران بر اثر جریان حوادث و آزمایشهای بیست و شش
ساله نسبت به پادشاه خود احساس میکند، بلکه اصولاً بستگی به
حیثیت و مقام معنوی سلطنت و شخص شاه در کشور ايران دارد که
بر سنتی بسیار کهن متکی است. بقول کریستن سن، دانشمند و ایرانشناس
معروف دانمارکی: « یک پادشاه واقعی در ایران فقط یک رئیس
صفحه (۳)
سیاسی مملکت نیست، بلکه در درجه اول یک معلم و یک مرشد است،
کسی است که نه تنها برای ملت خود راه و پل و سد و قنات میسازد،
بلکه روح و اندیشه و قلب مردم را رهبری میکند».
بهمین جهت است که شاه در ایران، اگر پادشاهی مورد اعتماد
ملت خویش باشد، میتواند با اتکاء به همین حیثیت و نفوذ عظیم معنوی
خود دست به کارهائی چنان وسیع و اساسی بزند که مشابه آن را در
هیچ کشور دیگری جز با توسل به شیوههای انقلابي و سلب آزادیهای
مدنی و فردی و یا بطور خیلی تدریجی و طولانی نمیتوان انجام داد.
در سالهای اخیر احساس کردم که شرایط ملی و بینالمللی لازم
برای انجام انقلاب اساسی و ریشهداری که میباید اساس جامعه ایرانی
را بکلی تغییر دهد و آن را بصورت اجتماعی هماهنگ با پیشرفتهترین
جوامع امروزی جهان و متکی بر مترقيانهترین اصول عدالت اجتماعی
و حقوق فردی درآورد فراهم شده است. از لحاظ بینالمللی وضع مملکت
بسیار مستحکم بود. از نظر روحی جامعه ایرانی بیش از هر وقت
تشنه اصلاحات واقعی و انقلابی بود و از لحاظ حکومتی حیثیت و نفوذ
سیاسی و معنوی پادشاه مملکت در حد اعلای خود بود. در نتیجه من
میتوانستم با قاطعیت دست بکار آن تحول اجتماعی عظیمی بشوم که
بعدها «انقلاب شاه و ملت» نام گرفت، و با تحقق آن معجزهای که
تا آنوقت تقریباً در هیچ جا سابقه نداشت وقوع یافت. یعنی اساس
جامعه ایرانی زیر و رو شد بیآنکه تقریباً خونی ربخته شود یا خللی
در آزادیهای فردی و اجتماعی ملت وارد آید.
بدیهی است آنچه در این راه بزرگترین پشتیبان من بود عنایت
و تفضل الهی بود، زیرا اين انقلابی بود که بر اساس عالیترین