صفحات

جستجو در مندرجات کتاب

۲۰.۷.۰۵

صفحه ۲۰۵ تا ۲۰۶

صفحه (۲۰۵)


ولی همه این برخوردها، چه مرئی و چه نامرئی، زاده علت‌ها و

معلول‌هایی هستند که غالب‌ آنها نه تنها جنبه محلی بلکه‌ جنبه جهانی دارند،

و علت آنکه آرام کردن یک وضع متشنج در یک نقطه جهان تأثیر

قاطعی در رفع کلی تشنجات جهانی نمی‌بخشد، همین است که از این راه

در رفع ماهیت واقعی‌ بیماری اقدامی نمی‌شود بلکه فقط در تسکین عوارض

ظاهری آن اقدام می‌شود. ما بتجربه می‌دانیم که قرص‌های مسکن می‌توانند

موقتاً درد را تسکین بخشند، ولی ريشه درد را از بین نمی‌برند، و اگر

ما در دنیای امروز تنها به استفاده از قرص‌های مسکن در عالم سیاست

و در بحران‌های بین‌المللی اکتفا کنيم باید یقین داشته باشیم که ماهیت

بیماری نه‌تنها از میان نخواهد رفت، بلکه روز بروز شدیدتر و ریشه‌دارتر

خواهد شد.


بنابراین می‌باید برای ريشه کن کردن درد، ماهیت واقعی آن را

تشخیص داد و برای درمان اساسی به استقبال آن رفت، این ماهیت را می‌باید

در علل عمیق و حقیقی‌ درد، یعنی در تضادها و مسائل گوناگون اجتماعی

و اقتصادی و تاریخی و جغرافیایی و فکری و نژادی جستجو کرد که امروزه

در نزد اقوام و ملل مختلف جهان وجود دارد. اگر برآورد دقیقی،

صرفاً بطریق علمی و تحلیلی و بدون در نظر گرفتن نظریات سیاسی يا

منافع خاصه ملل بزرگ يا کوچک در این‌باره صورت گیرد، و حاصل

آن بصورتی روشن و علمی به افکار عمومی جهانیان عرضه شود، در آن

صورت باحتمال قوی قسمت اعظم عوامل و شرایطی که نطفه تشنجات

آینده را در خود نهفته دارند برای همه ما روشن خواهند شد، و از آن

پس وظایف دولت‌ها و ملت‌ها، و مسئولیت‌هایی که هر دسته از کشورها در



صفحه (۲۰۶)


مقابل این شرایط و برای مواجهه با عواقب آنها بر عهده دارند نیز

مشخص خواهد گردید.


چنین مطالعه و رسیدگی همه جانبه و بی‌غرضانه‌ای درباره

شرایط سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جامعه بشری، کار سیاستمداران یا

نمایندگان دولت‌ها نیست، بلکه کار گروه صلاحیت‌داری از دانشمندان

و محققان بین‌المللی‌است که چنانکه گفته شد می‌باید موضوع را صرفاً از نظر

تحلیل و تجزیه علمی و بدون توجه به منافع و نظریات سیاسی دولت‌ها

یا محافل اقتصادی ملی و بین‌المللی مورد مطالعه و بررسی قرار دهند،

و حاصل کار خویش را بصورت یک گزارش مستدل و دقیق دراختیار

جهانیان بگذارند.


شاید این در صلاحیت سازمان ملل متحد، یعنی بزرگ‌ترین مرجع

همکاری جهانی باشد که دست به چنین ابتکاری بزند. در حال حاضر

کمیته‌های متعددی در این سازمان وجود دارند که کار آنها رسیدگی

به مسائل اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی جهان است، ولی این کمیته‌ها

از نمایندگان منصوبه دولت‌های جهان تشکیل شده‌اند، در صورتی که

آنچه مهم است این است که این‌بار این مسائل از نظری بکلی‌ متفاوت یعنی

فقط از نظر جامعه بشری بعنوان یک واحد مستقل و غیر قابل تجزیه

مورد رسیدگی قرار گیرند. اگر چنین اقدامی که در تاریخ جهان بی‌سابقه

است تحقق يابد، در آن صورت شاید بتوان گفت که با تشخیص علمی

و بی‌طرفانه دردهای جامعه ما، راه برای درمان اساسی این دردها نیز

هموار خواهد شد، و در نتیجه از ظهور بسیاری از عوارض بیماری که

خواه ناخواه در آینده بروز خواهند کرد جلوگیری بعمل خواهد آمد.


/ پایان /

صفحه ۲۰۱ تا ۲۰۴

صفحه (۲۰۱)


افکار ایرانی دارای فکر و عقیده مشترک شده‌اند! احساساتی که شعرای

ایران ابراز داشته‌اند یک نفر فرانسوی را باندازه یک هندی، و یک

ترک را باندازه یک گرجی تحت‌تأثیر قرار می‌دهد. عرفای ایران با وجود

آنکه کاملاً مسلمان هستند با گفته خود همانقدر قلب یک مسیحی را

به تپش در می‌آورند که دل یک برهمن را، و بهمین دلیل است که

باید ایشان‌ را بتمام بشریت متعلق دانست. در موقعی که نیک‌اندیشان

جهان می‌کوشند تا دنیا را از کینه‌توزی و از هم پاشیدگی نجات بخشند،

تمدن ایران نمونه‌ای تاریخی و عالی در این مورد به جهانیان نشان

می‌دهد و نیروی معنوی عظيمی را بدانان عرضه می‌دارد. امروز شاید

مهم‌ترین مسئله این باشد که شرق و غرب زبان یکدیگر را بفهمند

و باهم سازش کنند. ایران ثابت کرده است که چنین سازشی امکان‌پذیر 

است، زیرا بر اثر نبوغ فکری و معنوی خود و بواسطه سرمشق‌هایی

که در تمام طول تاریخ خویش‌داده، در واقع خود را بصورت تلاقی‌گاه

شرق و غرب درآورده که در آن این اجزا بصورتی متناسب با هم

ترکیب يافته و بطوری غیر قابل تفکیک بهم پیوند خورده‌اند».


با پیروی از همین سنت تاريخي ایران بود که دریکی ازسفرهای

اخیر خود در خارج از کشور اظهار داشتم: «... سیاست ما مبتنی

بر حفظ و حمایت اصلح است. ما در ایران سیاستی را در پیش گرفته‌ايم

که به آن سیاست مستقل ملی می‌گوئیم و اصول آن عدم دخالت

در امور داخلی کشورهای دیگر و همزیستی مسالمت‌آمیز است. به این

اصول باید اضافه کنم که باید حتی از این مرحله هم گام

فراتر نهاد و همزیستی مسالمت‌آمیز را تبدیل به همکاری و تفاهم

بین‌المللی کرد، و دامنه این تفاهم و همکاری را مخصوصاً به کشورهائی



صفحه (۲۰۲)


که دارای نظام‌های سیاسی و اجتماعی متفاوت هستند بسط و توسعه داد.

زیرا حل تمام‌ مشکلات اساسی که جهان امروز با آن روبرو است، از قبیل

بی‌سوادی، بیماری، گرسنگی، و عدم تغذیه کافی، احتیاج به این همکاری

و تفاهم دارد. ما بعنوان اصلی قطعی پذیرفته‌ايم که راه تأمین مصالح

واقعی کشورمان همزیستی و همکاری صمیمانه با همه کشورها و ملل

جهان بر اساس حفظ حاکمیت ملی‌ ما و آنها است. ما پذیرفته‌ايم که صلح

و تفاهم بین‌المللی شرط حیاتی و لازم برای پیشرفت اجتماع ما و هر

اجتماع دیگر جهان است. در عین‌حال اعتقاد داريم که استقرار این

تفاهم و صلح جز بر پایه رفع تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌های کنونی جهان،

کوشش در تعدیل اختلاف فاحش سطح زندگی کشورهای پیشرفته

با ممالک باصطلاح در حال توسعه، حل عادلانه اختلافات نژادی‌ و مذهبی،

رعایت شرافتمندانه اصل همزیستی ایدئولوژی‌ها و سیستم‌های حکومتی

مختلف، و خودداری کشورها از دخالت در امور داخلی یکدیگر،

عملی نخواهد بود».


فراموش نکنيم که در تحقق این همکاری مسالمت‌آمیز و تفاهم

بین‌المللی‌ مخصوصاً دولت‌های مترقی و پیشرفته جهان هستند که وظیفه

و مسئولیت سنگین‌تری را بعهده دارند، زیرا در درجه اول آنها هستند

که می‌باید در رفع تبعیضات و بی‌عدالتی‌های بین‌المللی بکوشند. امروزه

تحول سیاسی و اجتماعی جامعه بشری باعث شده است که کشورهای

مستقل بسیاری پا به عرصه وجود گذارند. غالب این کشورها از لحاظ

اجتماعی و اقتصادی در شرایط بسیار نامطلوبی بسر می‌برند. سطح

درآمد ملی آنها پائین است. از نظر بهداشت و فرهنگ موقعیت نامناسبی

دارند. بسیاری از آنها در داخله خود با اختلافات قبایلی، مذهبی،



صفحه (۲۰۳)


نژادی و اجتماعی دست بگریبانند که غالباً ناشی از تعصب و جهل و عدم

رشد فکری است. با این همه، تمام این کشورها اعضای همان

خانواده بزرگ بشری هستند که ممالک مترقی و مرفه و پیشرفته خانواده

به آن تعلق دارند و طبعاً توقع مشروع این‌ ملل این است که کشورهای

مترقی صمیمانه و با همه امکانات خود به ایشان کمک کنند تا آنها

بتوانند روی پای خود بایستند و برای مواجهه با ابتلائات و مسائل

اجتماعی و اقتصادی خود راه‌حل‌های رضایت‌بخشی پیدا کنند و عقب

ماندگی مادی و معنوی خویش را جبران نمایند. این کمک‌ها باید

همه جانبه و واقعی باشد، یعنی چه در رشته اقتصادی، چه در امور

اجتماعی و آموزشی و بهداشتی، چه از نظر کادرهای فنی و چه از لحاظ

کمک‌های مالی صورتی واقعاً مؤثر و ثمربخش داشته باشد.


هر قدر این همکاری زودتر و بهتر و بر اساس حسن تفاهم

و همکاری کامل‌تری عملی شود، جامعه بشری و در درجه اول خود

کشورهای مترقی و مرفه از آن بیشتر استفاده خواهند برد، زیرا تحول

جامعه انسانی بسوی تعدیل تبعیضات و اختلافات و یکدست شدن

این جامعه، امری است که خواه ناخواه بموجب اقتضا و الزام

تاریخ عملی خواهد شد، و تجربه بارها به ما نشان داده است که اگر خود

به استقبال یک امر محتوم رویم، نتایجی بسیار بهتر و با قبول خطری

بسیار کمتر بدست خواهيم آورد تا اينکه بگذاریم حوادث بر ما پیشی

گيرند.


دانشمند جامعه‌شناس فقید امریکائی، پروفسور ایگلتن، این حقیقت

را بسیار خوب توجیه کرده‌است: «یکی از نقاط ضعف انسان این است



صفحه (۲۰۴)


که تنها وقوع یک بدبختی، یا قریب الوقوع بودن آن، وی را به انجام

آن کارهای اساسی وامی‌دارد که هم وجدان و هم عقل سلیم از مدت‌ها

پیش انجام آن را از وی خواستار شده‌ بودند. ولی متأسفانه غالباً موقعی

این کار صورت می‌گیرد که دیگر پیشگیری حادثه غیرممکن شده است،

و حتی انجام اصل کار نیز ممکن است دير شده باشد».


برای اینکه لااقل یکبار چنین احتمالی وقوع نیافته باشد، میل

دارم قبل از پایان این کتاب نظریه‌ای را مطرح کنم که شاید توجه

بموقع بدان بتواند از لحاظ کمک به حل‌ مسائل اساسی اجتماعی امروزی

جهان مفید واقع شود:


بطوریکه گفته شد، امروز دنیای ما احتیاج مبرم به انواع

تعدیل‌ها و اصلاحات اساسی در همه رشته‌ها دارد، و تا وقتی که جامعه

بشری بصورت یک جامعه هم‌آهنگ و یکپارچه درنيامده باشد و

تبعیضات و اختلافات فاحش کنونی دراین جامعه از میان نرفته‌ باشند،

این الزام بحال خود باقی خواهد بود، و خواه ناخواه آثار آن بصورت

تشنج‌های بین‌المللی، انقلاب‌ها، کودتاها، ترورها، جنگ‌های سرد

و گرم، مسابقه‌های کمرشکن تسلیحاتی در گوشه و کنار جهان بروز

خواهد کرد.


در عین‌حال، ما امروز بخوبی می‌دانیم که تقریبا هیچ‌یک از این حوادث

و ناراحتی‌ها خود بخود موردی منفرد و مستقل نیست، بلکه همه آنها

مانند حلقه‌های زنجیری به یکدیگر مربوط است، ما وقوع فاجعه‌های

بزرگ را بچشم می‌بینیم و شاید اصطکاک‌های دیگری را که با شدتی

کمتر در نقاط مختلف جهان‌ صورت‌ می‌گیرد بهمین وضوح متوجه نباشیم،

صفحه ۱۹۷ تا ۲۰۰

صفحه (۱۹۷)


البته‌ ما این تذکر را بخاطر خودمان نمی‌دهیم، زیرا امروزه

کشور ما نه فقط دچار مشکلات ناشی از تضادهای اجتماعی نیست،

بلکه از نظر اقتصادی نیز از صف ممالک عقب‌افتاده بیرون آمده است

و مسلماً در آینده نزدیکی به صفوف کشورهای مترقی و ثروتمند جهان

خواهد پیوست و بنوبه خود به دیگران در راه توسعه و پیشرفت کمک

خواهد کرد. تذکری که ما می‌دهیم یک صلاح‌اندیشی کلی است

که از توجه به منافع واقعی جامعه بشری سرچشمه می‌گیرد.


چندی پیش هنگام گشایش کنگره جهانی ایران‌شناسان در

تهران تذکر دادم که: «امروزه پیروزی واقعی ملت‌ها در قدرت‌نمایی

نظامی و مادی آنها نیست، بلکه در درجه موفقیت آنها در غلبه بر فقر

و جهل و بی‌سوادی، غلبه بر بی‌عدالتی‌های قضائی و اجتماعی، در تعميم

دانش و تأمین سطح زندگی اقتصادی بهتر و رفاه و عدالت اجتماعی

زیادتری برای افراد نهفته است، و تصریح کردم که: «جنگ واقعی

امروزه عالم بشریت، جهاد انسان‌ها برای از میان بردن تبعیض‌ها و

بی‌عدالتی‌های اجتماعی ملی و بین‌المللی است».


امروزه دیگر عطش روزافزون مردم کشورها را به اصلاحات

واقعی و برخورداری از حقوق حقه انسانی خود با هیچ نیرویی از

میان نمی‌توان برد. اگر این انتظار مشروع توده‌ها برآورده نشود،

سرکوبی آن از هر طریق که باشد دردی را دوا نمی‌تواند بکند.

در حالیکه بالعکس اگر پیکار در راه‌ رفع تبعیضات در داخله کشورها

و در روابط بین‌المللی چنانکه باید پیشرفت کند اساساً زمینه پیدایش

هرگونه تشنج و بحرانی‌ از میان می‌رود، و دیگر علتی برای‌ برهم‌خوردن

صلح و امنیت بین‌المللی باقی نمی‌ماند.



صفحه (۱۹۸)


در تاریخ گذشته جهان، ما با دوره‌هائی مواجه می‌شویم که قدرت

و نفوذ نظامی و سیاسی یک کشور بزرگ در ادواری‌ نسبتاً کوتاه یا طولانی

ضامن استقرار صلح در قسمت‌های پهناوری از جهان بوده است. شاید

نخستین این دوره‌ها دوره «صلح ایرانی» بود. بعد از آن دوره «صلح

رومی» فرارسید، و در اعصار اخیر ما شاهد «صلح بریتانیائی» بودیم.

ولی امروزه دیگر فقط یک صلح می‌تواند وجود داشته باشد، و آن صلح

جهانی است. این صلح قبل از هر چیز، نه به قدرت نظامی دولت‌ها بلکه

به تأمین حقوق افراد و جوامع جهانی وابسته است.


دراین جا باید اصلی را تذکر دهم که برای نخستین بار آن را در

بهار سال ۱۳۴۵ در دانشگاه بخارست مطرح کردم، و آن لزوم تعدیلی

اساسی در استنباط از مفهومی است که تا کنون برای حقوق افراد قائل

بوده‌ایم. اين حقوق تا عصر حاضر فقط مفهوم مساوات افراد را از لحاظ

سیاسی و قضائی داشت و مترقی‌ترین قوانین دموکراتیک غربی نیز

بر همین اصول متکی بود.


ولی در دنیای ما دیگر حقوق سیاسی بدون حقوق اجتماعی، و

عدالت قضائی بدون عدالت اجتماعی، و دموکراسی سیاسی بدون‌ دموکراسی

اقتصادی مفهوم واقعی ندارد. ممکن است در جامعه امروزی ما روز

بروز مطالعات حقوقی کامل‌تری صورت گیرد و اصول و موازین حقوقی

مستقرتر گردد و در اجرای‌ بی‌غرضانه و کامل این‌ موازین و اصول‌، سخت‌گیری و

مراقبت روزافزون بعمل آید. البته اين خود پیشرفت بزرگی در امر

استقرار عدالت است که‌ باید از آن بسیار خوشوقت بود. ولی اگر اتفافاً

خود این قوانینی که می‌باید در حسن اجرای آنها مراقبت شود با عدالت

اجتماعی تطبیق نداشته باشند، تکلیف‌چیست؟ اگر فی‌المثل در کشوری



صفحه (۱۹۹)


که اقلیت حاکم آن طرفدار تبعیض نژادی است، قوانینی که بر این

اساس وضع‌ می‌شوند و طبعاً بعلت قانون بودن جنبه‌ واجب‌الاجرا دارند هر

چه بهتر اجرا گردند آیا معنی‌ واقعی چنین امری این نیست که در آن کشور

در واقع بی‌عدالتی اجتماعی است که هرچه بیشتر تحقق یافته است؟ آیا

نتیجه استقرار کامل اصول دموکراسی سیاسی، در صورتی که این اصول

با دموکراسی اقتصادی همراه نباشند، این نیست که فقط برای آنهائی که

از نظر اقتصادی در شرائط ممتازتری بسر می‌برند امکانات قانونی و

اطمینان بخش‌تری برای حفظ این شرایط و امتیازات تامین گردد؟


پیشرفت واقعی تمدن امروزه ما در گسستن روزافزون این قید و

بندهایی است که در طول قرون از جانب اقلیت‌های ممتاز به دست و پای

اکثریت‌های کم و بیش محروم اجتماع بسته شده است.


اجرای اصول این عدالت واقعی، یعنی عدالت قضائی توأم با

عدالت اجتماعی، حقوق سیاسی همراه با حقوق اجتماعی، دموکراسی‌ سیاسی

توأم با دموکراسی‌ اقتصادی، امروزه نه تنها وظیفه ملی دولت‌ها و حکومت‌ها

است، بلکه هدیه‌ای است که هر حکومتی می‌باید به جامعه بشری

و به صلح جهانی بدهد. البته من‌ نیز با این گفته معروف جرج واشینگتن

موافقم که «استوار ترین ستون هر حکومنی استقرار عدالت است» ولی

امروزه مسئله اصلی تنها لزوم اجرای این عدالت نیست، مسئله این

است که مفهوم گذشته این عدالت اکنون نارسا است و باید در دنیای

کنونی آن را بمعنی بسیار وسیع‌تر و جهانی‌تری در نظر گرفت و اجرا

کرد.


مهم‌ترین لازمه تحقق چنین هدفی این است که صرفاً بر اساس

الزامات آینده به‌ مسائل مختلف بنگريم، شاید دوره‌هائی‌ از تحول سیاسی



صفحه (۲۰۰)


جهان در گذشته روح محافظه‌کاری را ایجاب می‌کرده‌ است، ولی امروزه

محافظه‌کاری، بدین معنی که وظیفه اصلی خود را حفظ اصول اجتماعی

و حکومتی گذشته قرار دهد، جز اینکه بر مشکلات پیشرفت اجتماع ما

بیافزاید حاصلی ندارد.


در دوره ما می‌توان برای چنین نوع حکومتی جمله‌ای را که

صدو بیست سال پیش دیزرائلی نخست‌وزیر انگلستان با قدری شیطنت

بر زبان آورد صادق دانست که: «حکومت بر اساس محافظه‌کاری،

درواقع ریاکاری است که به آن سازمان اداری داده شده است».


مهم‌ترین نتیجه‌ای که این دید جدید در بر دارد توسعه تفاهم

بین‌المللی است تا در پرتو آن هر ملت بتواند به اصلاحات اساسی داخلی

خود بپردازد.


من احساس می‌کنم که کشور ما در این زمینه بخصوص، یک

رسالت تاریخی بعهده دارد که هميشه آن را تا آنجا که در قدرت خود

داشته انجام داده است، و بهمین جهت در دنیای امروز نیز می‌باید

ما ادامه این رسالت را از مهم‌ترین وظایف خود بشماریم.


چندی پیش اظهارنظر ذیل را ازجانب «رنه گروسه» آ کادمیسین

و محقق عالی‌قدر فرانسوی خواندم که در آن وی این واقعیت

تاریخی را درباره کشور ما بخوبی توصیف کرده است: «... اگر

یک نفر خارجی را اجازه اظهار نظر باشد، باید بگویم که ایران حق

بزرگی بر گردن بشریت دارد، زیرا بشهادت تاریخ، ایران با فرهنگ

نیرومند و ظریفی که طی قرون پدید آورده وسیله تفاهم و هماهنگی

ملل مختلف جهان شده است. چه بسیار جماعاتی که در تحت تأثیر

صفحه ۱۹۳ تا ۱۹۶

صفحه (۱۹۳)


مثلاً مسائلی که انقلاب سفید ایران بر اساس آنها پایه‌ریزی

شده، همان مسائلی است که قسمت اعظم از کشورهای جهان کم و بیش

با آنها مواجه هستند. هیچ‌کدام از ملل این کشورها طالب ماجراجویی

نیستند. آنچه آنها عمیقاً تشنه آن هستند صلح و امنیت، عدالت قضائی

و اجتماعی، توسعه صنعتی و اقتصادی، برخورداری از بهداشت

بهتر و فرهنگ بیشتر است. در مورد عدالت اجتماعی باید تذکر داد

که این ضرورت نه تنها در مورد کشورهای درحال توسعه احساس

می‌شود، بلکه تا حد زیادی در کشورهای پیشرفته نیز صادق است،

زیرا در بسیاری از اين کشورها اگرچه پیشرفت‌های اقتصادی وضع

رضایت‌بخشی دارد ولی عدالت اجتماعی چنانکه باید حکمفرما

نیست.


اصل دیگری که امروزه باید از لحاظ بین‌المللی‌ مورد توجه قرار گیرد

توجه به وابستگی عمیق سرنوشت کشورها و ملل جهان به یکدیگر

است. زمانی بود که آنچه در یک جامعه و کشور روی می‌داد حتی

در مملکت همسايه آن تأثیری نداشت، و غالباً در فاصله جغرافیائی

کمی اساساً از بروز چنین تغییراتی خبری نمی‌یافتند. ولی امروزه 

نه‌تنها حوادث مهم هر نقطه‌ای از جهان در دورترین نقاط دیگر اثر

می‌بخشد، بلکه حتی امور روزمره و عادی داخله هر کشور کمابیش

در وضع موجود بين‌المللی اثر می‌گذارد، و بهمین نسبت هرگونه

اختلافی در دنیا ولو اختلاف محلی باشد ممکن است نطفه یک

اختلاف جهانی را در بین خویش داشته باشد.


بنابراین مسئولان حکومت در کشورهای مختلف جهان،

امروزه نه‌تنها مسئول امور خاص مملکت خود هستند بلکه موظفند



صفحه (۱۹۴)


در عین‌حال با دیدی جهانی به این وظایف و مسئوليت‌ها نگاه کنند.

واقعیت این است که هر کشور امروزه در عین آنکه یک واحد مستقل

سیاسی است جزئی از یک واحد خیلی بزرگ‌تری است که دنیای بشری

نام دارد، و در این واحد بزرگ هر جزء همانقدر که برای خود مستقل

است مانند افراد یک خانواده در مقابل همه خانواده وظایف و

وابستگی‌ها و تعهداتی دارد.


این اصل وابستگی سرنوشت ملل جهان به یکدیگر، خواه ناخواه

یک مسئله بسیار مهم را مطرح می‌کند، و آن‌ وجود اختلاف فاحش‌ بین

سطح زندگی کشورهای مختلف جهان و شکاف‌ عمیقی است که از این

بابت میان ملل غنی و ملل فقیر وجود دارد.


بارها در سخنان خود، چه در داخل و چه در خارج کشور،

متذکر شده‌ام که این امر عامل اصلی وجود وضع قابل انفجار امروزه

جهان است، زیرا متأسفانه وضع موجود طوری است که این شکاف روز

بروز بیشتر می‌شود، یعنی هر روز که می‌گذرد دول غنی‌، غنی‌تر و دول‌ فقیر،

فقیرتر می‌شوند.


البته وجود این اختلاف فاحش در حال حاضر امری طبیعی

است، زیرا این وضع نتیجه یک سیر تحول ممتد اجتماعی و اقتصادی

است که قسمتی از آن بطور مشروع صورت گرفته و متأسفانه قسمتی از

آن نیز نامشروع بوده است. آن قسمت که مشروع است، ابراز شایستگی

بیشتری از جانب ملل پیشرفته در بکار بردن نیروها و استعدادهای

فکری خویش و استفاده از امکائات علم و صنعت و تکنیک در راه

بهره‌برداری اقتصادی کامل‌تری از نیروهای طبیعی است، و آن قسمت

که نامشروع است استفاده‌ای است که غالبا این جوامع بر اساس



صفحه (۱۹۵)


تفوق سیاسی یا نظامی خود، از راه استعمار و بهره‌برداری از منابع

ثروت‌های طبیعی‌ و نیروی انسانی سایر ملل‌ و اقوام بقیمت‌ عقب نگاهداشتن

خود آنها بعمل آورده‌اند.


بهر حال، نتیجه این شده است که امروزه جامعه بشری بطرزی

بسیار فاحش به دو دسته پیشرفته و عقب‌مانده و غنی و فقیر تقسیم

شده است. ولی مسلماً نه منطقی و نه عادلانه و نه بخصوص منطبق

با مصالح و منافع خود ملل پیشرفته و غنی است که بخواهند

این وضع همچنان پایدار بماند و بصورت الزامی بدان دسته از ملل و

ممالکی که در شرایط نامساعد بسر می‌برند تحمیل گردد. زیرا این دسته

از مردم جهان که اکثریت افراد روی زمین را تشکیل می‌دهند مسلماً

نه تنها به ادامه دائمی این وضع گردن نخواهند نهاد، بلکه بالعکس

نارضائی روز افزون آنها ممکن است سرانجام منجر به انفجاری شود که

در آن بازنده اصلی آنهایی خواهند بود که امتیازات و شرایط عالی‌تری

دارند، زیرا آن دسته دیگر اصولاً چیز زیادی ندارند که در این میان از

دست بدهند.


البته باید بلافاصله این نکته را متذکر شوم که منظور این

نیست که ملل پیشرفته، بصورت اعانه یا صدقه کمک‌های مالی به ملل در

حال توسعه بدهند که احیاناً از طرف مردم این دسته از ملل بدون

اینکه خودشان کوشش و تلاشی برای بهبود وضع خویش بکنند،

برای زندگی روزمره‌ آنها مورد استفاده قرارگیرد. هیچ عقل سلیمی نه‌ چنین

توقعی را از ملل مرفه و مترقی جهان دارد و نه چنین اجازه‌ای را

به ملل عقب افتاده یا در حال توسعه می‌دهد، ولی آنچه حقاً مورد انتظار

و توقع ملل در حال توسعه است، و مصلحت واقعی ملل پیشرفته نیز



صفحه (۱۹۶)


آن را ایجاب می‌کند، این است که این کشورها از راه کمک‌های فنی و از

راه سرمایه‌گزاری‌های ثمربخش و از راه همکاری‌های صنعتی و علمی،

ممالک در حال توسعه را در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی و بالا بردن

سطح زندگانی مادی و فرهنگی خود کمک و یاری دهند. یک توجه

ساده به اختلافی که امروز از این حیث در میان این دو دسته‌ از کشورها

وجود دارد کافی است که نشان دهد کوشش برای تعدیل این وضع

تا چه‌ اندازه فوری و ضروری است.


مثلا طبق آمار سازمان ملل متحد، امروزه پیش از ۵۰ درصد

جمعیت دنیا فقط ۱۲ درصد از درآمد کلی جهان را دارند، در صورتی که

در مقابل ۱۲ درصد از جمعیت جهان بتنهائی بیش از ۵۰ درصد

این درآمد را دارا هستند، و در حالیکه درآمد سرانه دو سوم از مردم

جهان غالبا از ۱۵۰ دلار در سال تجاوز نمی‌کند، کمتر از یک سوم

دیگر از مردم جهان بين ۱٫۵۰۰ تا ۳٫۰۰۰ دلار درآمد سرانه سالانه

دارند. بیش از نصف جمعیت تمام جهان فقط یک ربع از منابع غذائی

دنیا را در اختیار دارند، در صورتی‌ که کمتر از سی درصد از مردم

جهان صاحب ۵۷ درصد منابع غذائی دنیا هستند. از نظر آموزشی،

در حالیکه در قسمتی از جهان تقریباً همه مردم باسواد هستند، در

قسمت دیگر گاه این رقم حتی به ۲۰ درصد نمی‌رسد.


آیا وجود چنین وضعی را بآسانی می‌توان قبول کرد؟ کشورهای

پیشرفته جهان غالباً از راه موعظه به کشورهای دیگر تذکر می‌دهند که

وجود اختلاف فاحش طبقاتی در داخله آنها وضع قابل انفجاری را بوجود

می‌آورد. در این صورت برای چه خودشان متوجه نباشند که بر اساس

همین استدلال وجود چنین اختلافی در جامعه بشری نیز همین وضع

قابل انفجار را ایجاد می‌کند؟

صفحه ۱۸۹ تا ۱۹۲

صفحه (۱۸۹)


۱۱


انقلاب ایران و سیاست جهانی ما



اکنون که اصول و مبانی انقلاب ایران و تأثیرات آنها در

بنیانگذاری جامعه نوین ایرانی، تا آنجا که فصول کتاب حاضر اجازه

می‌داد تشریح گردید، حقاً می‌باید فصلی نیز به تحلیل آثار این انقلاب

در خط مشی سیاسی و بین‌المللی ما اختصاص یابد، زیرا سیاست جهانی

هر کشور با اصول و ایدئولوژی داخلی آن وابستگی کامل دارد،

و در واقع خط مشی هر کشور بر اساس اصول و موازینی تعیین می‌شود

که سیاست داخلی آن را اداره می‌کند.


براین اساس، طبعاً دید جهانی ما و اصولی که از نظر بین‌المللی

مورد پیروی و تأیید ما است کاملاً منطبق با انقلابی است که اکنون

جامعه نوین ایرانی را پی‌ریزی کرده است، ما معتقدیم که جامعه

امروزی جهان دستخوش دگرگونی و تحول عظیمی است که تاکنون

از حیث عمق و وسعت در هیچ‌یک از ادوار تاریخ بشر سابقه نداشته

است. این تحول ایجاب می‌کند که بسیاری از اصول و موازینی که

جوامع گذشته بر آنها تکیه داشته‌اند، ولی امروزه دیگر با احتیاجات

و انتظارات جامعه جدید بشری هم‌آهنگ نیستند، جای خود را

به موازین و به اصول تازه‌ای بسپارند که بتوانند جوابگوی این انتظارات

و احتیاجات باشند. ازطرف دیگر ما اعتقاد داریم که برای رفع تضادها



صفحه (۱۹۰)


و بحران‌هایی که طبعاً در این زمینه پیش می‌آید توسل به زور و قدرت

مادی تقریباً هیچ مشکلی‌ را حل نمی‌کند، و بنابراین می‌باید در این موارد

راه‌حل‌های منطفی‌تری براساس درک ماهیت و علل واقعی این تضادها

و حل واقع‌بینانه و در عین‌حال عمقی و اساسی آنها اتخاذ کرد. بنظر

ما دو عامل ارکان اصلی این راه‌حل هستند: یکی‌ اینکه در داخل

هر اجتماع و هر کشوری، ريشه‌های اصلی بی‌ثباتی‌ها و تشنج‌ها از راه

استقرار توسعه عدالت اجتماعی از میان برداشته شود، دیگر اینکه

از نظر بین‌المللی شکاف بزرگی که در حال‌ حاضر میان ملل پیشرفته و ملل

در حال توسعه و غالباً فقیر وجود دارد پر شود و روابط این دو دسته

بصورت یک همکاری مثبت و مولد درآید که درآن هر ملت، مانند

هر فرد، بتناسب کاری که می‌کند از سهمی که در سازمان اقتصادی

و اجتماعی جهان بر عهده دارد، از تلاش خویش بهره برگیرد.


ما معتقديم که در سیر تکاملی جامعه بشری دیگر دوران

ماجراجوئی‌ها و استیلاطلبی‌های گذشته به پایان رسیده است، و تنها میدان

مبارزه‌ای که امروزه نیروهای انسانی می‌باید در آن بکار افتد مبارزه

علیه جهل و فقر و گرسنگی و تبعیضات مختلف اجتماعی و اقتصادی

و نژادی و نظایر آنها است.


بنابراین خطوط اصلی سیاست بین‌المللی ما بر پایه اصول مشخص:

صلح جوئی صمیمانه، همزیستی و تفاهم با کلیه کشورها و جوامع ولو

با سیستم‌های حکومتی و ایدئولوژی‌های متفاوت، طرفداری از هر گونه

کوششی برای استقرار و تقویت عدالت اجتماعی چه در سطح ملی و چه

در سطح یین‌المللی، پشتیبانی از هر تلاش جهانی برای تعدیل فاصله



صفحه (۱۹۱)


بین جوامع غنی و فقیر، همکاری بین‌المللی در مبارزه با بی‌سوادی و

گرسنگی و بیماری و سایر بلایای اجتماعی عصر حاضر طراحی شده

است، و بر اساس همین خطوط اصلی است که ما در هر مورد با قاطعیت

و بدون تردید و تزلزل می‌دانیم در مسائل مختلف بین‌المللی چه راهی را

باید در پیش گيريم و از چه اصول و موازینی باید دفاع کنیم.


برای روشن شدن این مسائل، بی‌مناسبت نیست که درباره آنها

ذیلاً از نظر کلی توضیح بیشتری داده شود:


* * *


می‌گویند لوئی پانزدهم بر روی لوله توپ مخصوص خود در

مدخل کاخ ورسای نوشته بود: «اين برهان قاطع پادشاهان است»

و ولینگتن نیز عادت داشت که بگوید: «هیچ منشوری باندازه غریو

توپ گویا و موجه نیست»، حتی درعصر ما، بطوریکه معروف است،

استالین درپاسخ توصیه‌ای که برای جلب پشتیبانی واتیکان در زمان

جنگ جهانی دوم به او شده بود پرسیده بود: «مگر پاپ چند لشکر

در اختیار دارد؟»، ولی امروز دیگر این طرز فکر بکلی متعلق به گذشته

است. آنچه را که واقعاً بشر امروزی در این‌باره می‌اندیشد، چند ماه

پیش من خود بهنگام گشایش يک کنگره سیاسی بین‌المللی در تهران

چنین خلاصه کردم: «در دنیای کنونی دیگر زور و قدرت مادی

پاسخگوی نهائی مشکلات نیست. البته در گذشته نیز توپ خیلی

بندرت نماینده حق بوده است، ولی امروزه قدرت اسلحه حتی برای

تحمیل اراده خود کفایت نمی‌کند».


حقیقت این است که امروزه اعضای مختلف جامعه بشری برای

حفظ موجودیت خویش الزام دارند بهر قیمت باشد راهی برای تفاهم



صفحه (۱۹۲)


با یکدیگر بیابند، زیرا شرایط مادی و معنوی این جامعه اکنون بصورتی

در آمده است که دیگر اقویا نمی‌توانند صرفاً از قدرت مادی خود برای

تحمیل اراده خویش به طرف ضعیف‌تر استفاده کنند. بدین ترتیب

بر خلاف تمام دوران گذشته تاریخ بشری، که در مواقعی که امکان

تفاهم و سازش از راه منطقی‌ از میان می‌رفت پای‌ قدرت‌نمائی مادی به میان

می‌آمد، در دوره ما یکی از این دو راه حل بکلی محکوم شده و الزاماً

فقط یک راه دیگر باز مانده است. بقول امرسن: «امروزه پیروزی‌های

واقعی و نهائی، پیروزی‌های صلحند و نه پیروزی‌های جنگ».


البته هنوز دیکتاتورهای کوچکی در گوشه و کنار جهان وجود

دارند که چون شاید چنانکه باید به جاه‌طلبی‌ها و قدرت‌طلبی‌های ایشان پاسخ

داده نشده است درس عبرتی را که لازم است فرا نگرفته و متوجه واقعیات

عصر حاضر نشده‌اند، ولی مسلم است که سرنوشت ایشان از سرنوشت

دیکتاتورهایی که خیلی بزرگ‌تر بودند بهتر نخواهد بود، و بهرحال تا

زمانی که خلع سلاح عمومی و تضمین شده‌ای در جهان تأمین نشده باشد

ملت‌ها چاره‌ای جز تأمین وسائل دفاع و حفظ امنیت خود نخواهند داشت.


لازمه همزیستی و تفاهم جهانی این است که همه دستگاه‌های

حکومتی، خود را با شرایط و مقتضیات اجتناب‌ناپذیر عصر جدید

تطبیق دهند. مشکل اساسی‌ عصر حاضر در واقع فهم مسائل تازه نیست،

بلکه گریز از افکار و سنت‌های ناصحیح گذشته است.


وقتی که حکومت‌های مختلف حقیقتاً واقع‌بینی و توجه به شرایط

اجتماعی عصر حاضر را اساس کار خود قرار دهند، مسلماً راه برای

توسعه تفاهم و همکاری بین‌المللی بازتر خواهد شد، زیرا احتیاجات

اساسی مردم جهان غالباً یکسان است، و بنابراین حصول تفاهم میان

آنهائی که به یک راه می‌روند دشوار نیست.

صفحه ۱۸۵ تا ۱۸۸

صفحه (۱۸۵)


رسیده است و درسال آینده به ۱٫۷۰۰٫۰۰۰ کیلووات خواهد رسید.

در برنامه پنج ساله سوم، ۲ میلیارد ریال یعنی بیش از نُه درصد کل

اعتبار به توسعه برق در شهرها و روستاهای کشور اختصاص یافته بود،

و در برنامه پنج ساله چهارم این رقم بازهم بیشتر خواهد شد.


بموازات کوشش در تولید بیشتر و توزیع بهتر نیروی برق،

برنامه وسیعی نیز بمنظور لوله‌کشی آب و توزیع آب سالم در نقاط شهری

و روستائی کشور در دست اجرا است. در این مورد مخصوصاً مراقبت

می‌شود که دهات ایران بهمان اندازه شهرستان‌ها و بموازات آنها مشمول

این برنامه گردند.


برنامه مهم دیگر مملکتی، برنامه خانه‌سازی است. این از

هدف‌های حتمی انقلاب است که عموم مردم ایران چه در شهرها و چه

در روستاها دارای مسکن سالم و بهداشتی باشند. قسمت اعظم از این

عده مخصوصاً در دهات در حال حاضر در مراکزی بسر می‌برند که از

هر جهت فاقد شرایط لازم یک مسکن سالم هستند و باید بیشتر آنها بکلی

تعویض گردند، کما اینکه درمورد آلونک‌هائی که مسکن زاغه‌نشینان

جنوب تهران بود بهمین نحو اقدام شد. ازطرف دیگر با در نظر گرفتن

افزایش منظم‌ جمعیت کشور چه در شهرها و چه در روستاها طبق محاسباتی

که شده می‌باید سالانه درحدود ۱۵۰٫۰۰۰ واحد مسکونی تازه ساخته شود

تا نیازمندی‌های کشور را از بابت مسکن تأمین کند.


در حال حاضر وزارت آبادانی و مسکن و سازمان‌های متعدد دیگری

مسئول اجرای برنامه وسیعی برای خانه‌سازی در سراسر کشور هستند،

ولی بنای خانه‌های ساخته شده کنونی غالباً طوری است که با درآمد



صفحه (۱۸۶)


طبقات پائین و متوسط چه از لحاظ خرید و چه از نظر اجاره

تطبیق نمی‌کند. بنابراین برنامه‌ریزی مسکن باید در آینده بخصوص

بر این اساس صورت گیرد که از یک‌طرف با میزان رشد جمعیت متناسب

بوده و کمبود فعلی مسکن را جبران کند، از طرف دیگر بهای تمام

شده‌ خانه‌ها در حدودی باشد که حتما با عایدی طبقات کم درآمد

سازگار باشد. در عین‌حال باید سعی کرد که هر واحد مسکونی حداقل

شامل دو اتاق باضافه تمام وسائل لازم باشد. در این مورد می‌باید

بانک‌های ساختمانی، شهرداری‌ها، شرکت‌ها، مؤسسات عمومی و افراد

خصوصی نیز با دولت از هر جهت کمک کنند.


در زمینه تحولات ناشی از انقلاب، می‌باید به عواملی که با

تقویت اطلاعات عمومی‌ و آشنایی بیشتر آن با امور مختلف داخلی و خارجی

ارتباط دارند، یعنی به رادیو و تلویزیون و مطبوعات نیز اشاره شود.

این عوامل در جامعه امروزی ما نقشی بسیار حساس دارند، زیرا در این

جامعه نه فقط نباید مسائل و اطلاعات مربوط به حیات سیاسی و اجتماعی

و اقتصادی مردم از آنها پوشیده بماند، بلکه بالعکس می‌باید در هر

مورد هرچه می‌شود با اطلاع و تائید خود آنها باشد و هر مشکلی هم که

پیش می‌آید آشکارا با خود آنان درمیان گذاشته شود. بدین جهت ما

کمال کوشش را بعمل می‌آوریم که مطبوعات کشور روز بروز از حیث

کمیت و کیفیت بهتر شوند، و شبکه رادیوئی و تلویزیونی کشور نیز

موظف است خود را پیوسته بیشتر جوابگوی احتیاجات عمومی سازد.


همین کوشش را ما در راه تشویق و توسعه ادبیات و هنرها

و پرورش استعدادهای خلاقه نویسندگان، شعرا، موسیقی‌دانان،

نقاشان، مجسمه‌سازان، کارکنان رشته‌های دراماتیک و سایر طبقات



صفحه (۱۸۷)


هنرمندان مبذول می‌د!ریم، زیرا اجتماع جدید ایران اجتماعی است

که هر استعداد و هنری در آن، زمینه مساعدی برای شکفتن می‌تواند

یافت.


در زمینه امور ورزشی‌ نیز همین نظر را می‌باید تذکر داد. جهش

اتقلاب حقاً می‌باید پرورش استعدادهای جسمانی جوانان ایرانی را بحد

اعلا در بر گیرد و فرزندان شهرها و روستاها در این مورد از امکاناتی

کاملا مساوی برخوردار گردند و احتیاجات ورزشی کشور از حیث

وسائل کار و میدان‌های ورزش و باشگاه‌ها کاملاً تأمین گردد. جوانان

ورزشکار ما حتی در شرایطی غالباً نامساعد شایستگی و توانایی خود را

در صحنه‌های مسابقات بین‌المللی نشان داده‌اند، و جامعه انقلابی امروز

ما می‌باید ترتیبی دهد که این شرایط از هر جهت به صورت شرایطی

مساعد و پرورنده درآیند.


همانطور که اخیراً تذکر دادم، دراین شرایط جدید ما جوانان

ورزشکار خود را از اینکه احیاناً در مسابقات جهانی برنده نشوند ملامت

نخواهیم کرد، ولی از ایشان خواهیم خواست که حتماً با قصد برنده

شدن و با روحیه و ایمانی که لازمه چنین اراده‌ای است در این مسابقات

شر کت جویند و تا آخرین ثانیه با غیرت و انضباط و غرور ملی نبرد

کنند.


البته در فصلی کوتاه نمی‌توان به تمام جنبه‌های مختلف اقتصادی و

اجتماعی و فرهنگی و غیره که مربوط به انقلاب ایران می‌شود اشاره کرد،

زیرا این فعالیت‌ها در رشته‌هایی چنان متنوع و مختلف صورت می‌گیرد که

توصیف هر یک از آنها مستلزم شرح و بسط مفصل و نقل آمار و ارقام

متعدد است. آنچه در اینجا موردنظر است، ارتباط توسعه این فعالیت‌های



صفحه (۱۸۸)


مختلف اقتصادی و اجتماعی با اجرای اصول‌ مختلف انقلاب ایران است

که این توسعه را در رشته‌های مختلف آن با احتیاجات و الزامات

ناشی از این انقلاب منطبق ساخته است.


در پی‌ریزی اجتماع جدید ایرانی، عوامل اقتصادی با عوامل

اجتماعی دوش بدوش یکدیگر پیش می‌روند تا نتایج حاصله از پیشرفت

صنعتی کشور، نه افراد و طبقات معین بلکه همه افراد و همه طبقات

ملت را شامل گردد، و همچنان که در مقدمه این کتاب تذکر داده شد

افزایش ثروت ملی مفهوم افزایش ثروت اشخاص و طبقات معینی را

نداشته باشد، بلکه مفهوم افزایش درآمد سرانه کلیه افراد ملت را

متناسب با ارزش کار و با سرمایه هر یک از آنها درحدود قوانین

اجتماعی مملکت داشته باشد.

صفحه ۱۸۱ تا ۱۸۴

صفحه (۱۸۱)


و از منافع حاصله بیش از ۹۰ درصد به ایران و کمتر از ۱۰ درصد به این

گروه تعلق می‌یابد.


اخیرا نیز ما با کنسرسیوم نفت ایران درباره تعدیلاتی در قرارداد

خودمان با آن به توافق رسیدیم که در نتیجه‌ آن کنسرسیوم متعهد شده

است صادرات نفت ایران را توسعه دهد و نفت خام اضافی جهت صدور

به کشورهای اروپای شرقی در اختیار ما بگذارد و لااقل ۲۵ درصد از

مناطقی‌ را که بموجب قرارداد سال ۱۳۳۳ حوزه عمل کنسرسیوم‌ محسوب

شده بود به ما مسترد دارد.


البته ما بازهم آرزوهای بیشتری برای شرکت ملی نفت خود

داریم، ایده‌آل ما اين است که روزی شرکت ملی نفت ایران خودش

کاوش کند و نفت پیدا کند و آن را استخراج نماید و بطور خام یا

تصفیه شده با وسائل متعلق به خودش به بازارهای دنیا ببرد و در

پمپ‌های متعلق بخودش بفروش برساند. اصولاً ایده‌آل ما چنانکه‌ قبلاً

هم در چند مورد تذکر داده‌ام این است که روزی شرکت ملی نفت

ايران بزرگ‌ترین شرکت نفتی دنیا بشود. البته ممکن است این نظریات

ما صد درصد عملی نباشد، ولی مسلم است که در تحقق هر قسمتی از

آن که عملی است از هیچ کوشش و استفاده از هیچ فرصتی فروگزار

نخواهيم کرد.


اگر در نظر گیریم که ما از سال ۱۲۸۰ شمسی که در آن امتیازی

بنام «امتیازنامه نفت و موم طبیعی و معدنی» از طرف پادشاه وقت به

«ویلیام دارسی» داده شد تا حال حاضر چه‌ اندازه در راه استیفای‌ منافع

ملی خود از بابت نفت پیشرفت کرده‌ايم، حق داریم درباره آینده

نیز با اطمینان خاطرقضاوت کنیم. درامتیازنامه مذکور، حق  اکتشاف



صفحه (۱۸۲)


و استخراج و بهره‌برداری‌ نفت در سراسر کشور باستثنای پنچ ایالت شمالی

به دارسی داده شده بود، و تمام اراضی مورد امتیاز و محصولات آنها که

به خارج حمل می‌شد از هر نوع مالیات و عوارضی معاف شده و در مقابل

فقط ۱۹ درصد از منافع خالص‌ سالانه به دولت ایران وعده شده بود،

که درعمل کلیه مبلغی که تا هنگام لغو این قرارداد درسال ۱۳۱۱

شمسی به ایران پرداخته شد از ۱۴ میلیون لیره انگلیسی نیز کمتر بود.

در فاصله انعقاد قرارداد جدید نفتی در سال ۱۳۱۲ تا زمان ملی شدن صنعت

نفت در ایران در سال ۱۳۲۹ این مبلغ اندکی از ۱۰۶ میلیون لیره

تجاوز کرد. در یازده ساله بعداز انعقاد قرارداد با کنسرسیوم نفت ایران

تا آخر ۱۹۶۵ میلادی، درآمد ما از اين بابت به بیش‌از ۳ میلیارد دلار

رسید و تنها در سال ۱۹۶۶ این رقم به ۵۶۰ میلیون دلار بالغ گردید.


برای ما توجه بدین نکته نیز بسیار مهم است که بموازات این

پیشرفت‌ها، وضع اجتماعی کارگرانی که در این صنعت کار می‌کنند بکلی

تغییر کرده‌است. برای‌استنباط اينکه در بدو صدور امتياز نفت، به کارگران

زحمتکش ایرانی که در تأسیسات نفتی کار می‌کردند، با چه چشمی نگاه

می‌شده است بی‌مورد نیست تذکر داده شود که در متن فصل دوازدهم

از این امتیازنامه از ایشان فقط بعنوان «عمله و فعله که در تأسیسات

فوق کار می‌کنند» نام برده شده است. بدیهی‌ است تا زمانی که این طرز فکر

نسبت به کارگران ایرانی وجود داشت، وضع امتیازنامه‌ها و قراردادها

نیز بهتر از این نمی‌توانست باشد، و اگر امروز ما می‌توانیم حداکثر عواید را

با توجه به شرایط و امکانات موجود ملی و بین‌المللی از صنعت نفت

خویش تحصیل کنیم برای این است که همین عمله‌ها و فعله‌ها

اکنون بدل به مردمی آزاد و فهمیده و حاکم بر سرنوشت خویش شده‌اند



صفحه (۱۸۳)


که دوشادوش برادران و خواهران کشاورز و اداری و سایر افراد و

طبقات شهری و روستائی سهم خود را در ترقی کشور شرافتمندانه ایفا

می‌کنند.


نباید فراموش کرد که ما در تحصیل عایدی از صنایع نفت،

استفاده سرشاری نیز در آینده از گازهای طبیعی‌ حاصله از نفت که‌ مدتی

دراز می‌سوخت و بهدر می‌رفت بعمل خواهيم آورد، بدین ترتیب که

از یک‌طرف برای مصارف مختلف داخلی کشور و برای صنایع پتروشیمی

و کود شیمیائی و غیره بین ۲ تا ۶ میلیارد متر مکعب در سال از آنها

استفاده خواهيم کرد، و از طرف دیگر مقدار معتنابهی از آنها را که

تا ۱۰ میلیارد متر مکعب در سال خواهد رسید طبق قرارداد به اتحاد

جماهیر شوروی خواهيم فروخت. برای انتقال این گاز از خوزستان به

آستارا، ما اقدام به لوله‌کشی سرتاسری خواهيم کرد که فقط برای

ساختن آن ۳۰۰ میلیون‌ دلار سرمایه‌گزاری می‌شود و بدین ترتیب طرح

بسیار عظیمی بمرحله اجرا درمی‌آید که اهمیت آن از کارخانه ذوب

آهن کمتر نیست. تمام ورقه‌های فولادی که برای این لوله‌کشی عظیم

لازم است در کارخانه لوله‌سازی که‌ در خود ایران بکار خواهد افتاد

تبدیل به لوله خواهند شد.


یکی دیگر از کوشش‌های اساسی ما در راه بالا بردن سطح زندگی

و اقتصاد مملکت، تولید و توزیع هرچه بیشتر نیروی برق درسراسر کشور

است. هدف نهایی ما این است که این نیرو در تمام‌ مملکت بحداکثر امکان

تعمیم یابد و حتی کوچک‌ترین روستاهای کشور از آن محروم نمانند،

زیرا این مسلم است که نیروی برق در تمدن امروزی بشر مایه اصلی

گردش چرخ زندگی است، و هرقدر این نیرو در کشوری بنسبت

جمعیت آن بیشتر مورد استفاده قرار گرفته باشد نشان آن است که



ص (۱۸۴)


آن ملت رشد بیشتری‌ یافته است . درسال ۱۹۲۰ لنین طی گزارشی آینده

کشور پهناور شوروی را در گرو الکتریکی شدن هرچه بیشتر آن کشور

دانست، و این حقیقت در مورد هر کشور در حال توسعه دنیای امروز

صادق است.


بمنظور تنظیم و اجرای برنامه‌های لازم در این مورد، در سال

۱۳۴۲ وزارت مستقلی بنام وزارت آب و برق تأسیس شد تا به جمع‌آوری

آمار و اطلاعات مربوط به منابع تولید نیرو از آب و حرارت و بررسی دقیق

نیازمندی‌های برق کشور بپردازد و برنامه لازم را برای تعمیم برق در

سراسر کشور تنظیم کند و با توجه به امکانات بمورد اجرا گذارد.


اکنون گذشته از نیروی برقی که از مراکز صنایع نفت خوزستان

و از سدهای متعدد بزرگ و کوچک ابران و از سایر وسائل بدست‌ می‌آید،

طرح‌های متعدد دیگری نیز منجمله طرح برق کمربندی رشته البرز

که مناطق واقع بین رشت و گرگان را شامل می‌شود در دست مطالعه

است.


در روی رودخانه ارس طبق قرارداد های منعقده با دولت اتحاد

شوروی سدهائی که می‌باید در آینده مورد استفاده طرفین قرار گیرد

در دست ایجاد است که ممکن است ظرفیت تولید برق آنها درمرحله

نهایی به یک میلیون کیلو وات برق برسد. درسواحل مازندران

نقشه‌هایی برای بکار انداختن چاه‌های نیمه عمیق بوسیله برق در

دست اقدام است.


ظرفیت تولید نیروی برق کل کشور که درسال ۱۳۲۰ در حدود

۱۲۰٫۰۰۰ کیلووات بود درحال حاضر به قریب یک میلیون کیلو وات

صفحه ۱۷۷ تا ۱۸۰

صفحه (۱۷۷)


در توسعه اقتصادی و اجتماعی ايران طبعاً نقش درجه اول بر عهده

صنعت گذاشته شده است، و بهمین جهت اهمیت موضوع ایجاب می‌کند

که درباره آن با تفصیل نسبتاً بیشتری سخن گفته شود.


تا چندی پیش تحت تأثیر مکتب‌ اقتصادی کلاسیک قرن نوزدهم

و گاه نیز بر اثر اغراض و نظرات خاص، ایران را فقط یک کشور

کشاورزی می‌پنداشتند و از اهمیت صنعتی شدن و امکانات وسیعی که

کشور ما در این زمینه دارد غافل بودند، ولی ما اکنون تصمیم داریم

از این امکانات و شرایط برای صنعتی کردن مملکت حداکثر استفاده

را بکنیم.


ما در تعیین حدود و جهات پیشرفت صنعتی، از یک طرف امکانات

طبیعی و اجتماعی و مالی و فنی خود را در مد نظر داریم و از طرف دیگر

متوجه اتخاذ جدیدترین روش‌های علمی و صنعتی با توجه به مقتضیات

بازارهای جهان هستیم، و در این راه خود را در زنجیر هیچ مکتب‌ اقتصادی‌

که با روحیات و سنن ملی ما و با توسعه اقتصادی ما ناسازگار باشد

پای‌بند نمی‌کنیم.


سرزمین پهناور ایران دارای منابع زیرزمینی عظیم و فراوانی

بصورت مواد اولیه کشاورزی و معدنی و نیرو است که ما باید همه

آنها را در توسعه صنعتی کشور بکار بريم و بر این اساس صنایع بزرگ‌تری

را که در مواردی دارای اهمیت جهانی هستند ایجاد کنیم. نیروی

انسانی کشور ما از لحاظ مقدار پیوسته رو به افزایش است، و نه‌فقط

کمیت آن، بلکه بخصوص کیفیت آن بر اثر تحول اجتماعی ناشی از

انقلاب فرصت تکامل بیشتری یافته است. بدیهی است استفاده از این

منابع طبیعی و مالی و انسانی وقتی می‌تواند نتیجه مطلوب بدهد که



صفحه (۱۷۸)


با تکنولوژی نوین و مدیریت صحیح توأم گردد، و از این جهت است

که ما در طرح‌های خود به این‌ دو اصل توجه کامل مبذول می‌داریم.


البته مدت نسبتاً زیادی نیست که کشور ما قدم در راه صنعتی

شدن گذاشته است، لیکن ما در همین مدت توانسته‌ايم مراحل اولیه

این کار را در پشت سر گذاريم. اکنون براثر گسترش صنایع مصرفی،

در برخی از رشته‌ها تولیدات صنایع داخلی نه تنها کفایت احتیاجات

کشور را می‌دهد بلکه تدریجاً کالاهای‌ ساخت ايران بمقادیر روزافزونی

به بازارهای خارجی سرازیر می‌شود. بدیهی است کوشش اصلی ما در

حال حاضر متوجه ایجاد صنایع اساسی و سنگین از قبیل ذوب فلزات و 

ماشین‌سازی و پتروشیمی و فرآورده‌های نفتی و وسائط نقلیه و امثال آنها است.

ولی بموازات این‌ صنایع در عین‌حال متوجه ایجاد صنایع سبک و متوسط

بمنظور توسعه کالاهایی هستیم که بعلت بالا رفتن سطح زندگی و درآمد

عمومی و افزایش جمعیت، تقاضای آنها دائماً در افزایش است.


در مورد صنایع بزرگ و مادر، باید بخصوص از دو صنعت

پتروشیمی و ذوب آهن نام‌ برد. صنایع پتروشیمی از حیث کمیت‌ بقدری

وسیع و متنوع است که حقاً می‌باید آن را صنعت آینده دنیا لقب داد.

خوشبختانه کشور ما امکانات بسیار وسیعی را براي ایجاد یک صنعت

پتروشیمی متمرکز و موفق در اختیار دارد که می‌تواند این مملکت

را بصورت یک کشور صادر کننده‌ بزرگ این نوع محصولات درآورد.

با توجه به اینکه تا سال گذشته بیش از ۲٫۵۰۰ نوع از مشتقات این صنعت

شناخته شده و هیچ معلوم نیست که این رقم باز هم تا چه حدی بالا

برود، خوب‌ می‌توان دریافت که توسعه این صنعت چه درآمد ارزی‌ قابل

توجهی را از محل صدور کالاهای صنعت پتروشیمی نصیب مملکت ما



صفحه (۱۷۹)


خواهد کرد. و در عین‌حال با فراهم ساختن کودهای شیمیایی و انواع

پلاستیک‌ها و الیاف صنعتی و لاستیک مصنوعی و غیره در داخله کشور

تا چه اندازه به بهبود وضع اقتصاد عمومی کمک خواهد کرد.


خوشبختانه این صنعت صنعتی کاملاً جدید است و بنابراین برای

کشور ما امکان رقابت با سایر مراکز این صنعت در جهان کاملاً وجود

دارد. برای ایجاد یک صنعت وسیع پتروشیمی در ایران، در اواخر سال

۱۳۴۳ شرکتی بنام شرکت ملی صنایع پتروشیمی وابسته به شرکت

ملی نفت ایران تشکیل گردید و بدین ترتیب کلیه امور مربوط به این

صنعت نوبنیاد در یک واحد سازمانی تمرکز یافت.


در پرتو شرایط مساعدی که برای صنعت جوان پتروشیمی ما

فراهم شده اکنون می‌توان با استفاده از امکانات خاص ایران، یعنی

داشتن مواد اولیه ارزان و استفاده از امکانات شرکای خارجی این

صنعت یعنی داشتن بازار وسیع مصرف، محصولاتی را که تهیه می‌شود

بمقیاس زیاد و با بهای قابل رقابت به بازارهای جهان عرضه داشت.

در امر ایجاد و توسعه این صنعت تاکنون سه طرح بزرگ با مشارکت

شرکت‌های معتبر در آبادان و شاهپور و خارک بمورد اجرا درآمده یا در

دست اجرا است که جمعاً در آنها در حدود ۲۳۰ میلیون دلار سرمایه‌گزاری

شده است. چند طرح بزرگ و کوچک دیگر نیز در حال حاضر در دست 

مطالعه است.


صنعت بزرگ یا صنعت مادر دیگر، ذوب آهن است که ما

قرارداد مربوط به آن را در سال ۱۳۴۴ با دولت اتحاد جماهیر شوروی

امضاء کردیم و بدین ترتیب به یک‌ تمایل دیرینه ملی‌ خود در داشتن

این صنعت جامه عمل پوشاندیم. بر اساس این قرارداد، کارخانه ذوب



صفحه (۱۸۰)


آهن ایران درسال ۱۳۵۰ وارد مرحله بهره‌برداری خواهد شد.

این کارخانه در بدو امر ظرفیت تولید سالانه ۶۰۰٫۰۰۰ تن فولاد

خام دارد، ولی این ظرفیت تقریباً بلافاصله به ۱٫۲۰۰٫۰۰ تن در

سال بالا خواهد رفت.


مهم‌ترین صنعت مملکت ما در حال حاضر صنایع نفت است.

شاید در این مورد احتیاجی به تذکر این نکته نباشد که در سال‌های

اخیر ما به موفقیت‌های واقعاً شایان توجهی از نظر تحصیل عواید بیشتر

از این‌ منبع ثروت خداداد خویش نائل‌ شده‌ايم، این عواید کل به مصرف

انجام برنامه‌های توسعه عمرانی و صنعتی و اجتماعی کشور می‌رسد،

و بدین ترتیب در هر مورد که ما به تحصیل امتیازات بیشتری در قراردادهای 

موجود یا به انعقاد قرارداد‌های ثمربخش تازه‌ای موفق می‌شويم،

در واقع بطور مستقيم به‌ توسعه اقتصادی جامعه خویش کمک می‌کنیم.


از سال ۱۳۳۲ تاکنون ما همیشه در این مورد پیش‌آهنگ

بوده و هر بار قراردادهایی بی‌سابقه و انقلابی‌ منعقد ساخته‌ایم. در سال‌های

۱۳۳۶ و ۱۳۳۷ شر کت ملی نفت ما دو قرارداد با شرکت‌های مختلط

ایتالیائی و امریکائی‌ امضاء کرد که طی آنها برای اولین بار ۷۵ درصد

از منافع عاید ایران و ۲۵ درصد عاید آن شرکت‌ها می‌شد. در ۱۳۴۴

شش قرارداد جدید نفتی در مورد قسمت‌های مختلفی از فلات قاره‌ ایران

با شرکت‌های اروپائی و امریکائی با شرایطی بی‌سابقه به امضاء رسید.

در ۱۳۴۵ شرکت ملی نفت ايران با یک گروه صنعتی فرانسوی

قراردادی منعقد ساخت که بموجب آن این گروه فقط بعنوان مقاطعه‌کار

برای شرکت ما کار می‌کند و کلیه فعالیت‌های نفتی را از اکتشاف تا

بهره‌برداری و حمل و نقل با انجام سرمایه‌گزاری‌های‌ لازم بعهده‌ می‌گیرد.

صفحه ۱۷۴ تا ۱۷۶

صفحه (۱۷۴)


۱۰


نظری به سایر آثار انقلاب ایران



طی نه فصل گذشته اصول نُه‌گانه انقلاب ایران از نظر کلی

مورد بحث و تحلیل قرار گرفت و نتایجی که بر اجرای هر یک از این

اصول مترتب شده و خواهد شد تشریح گردید. برای اینکه این

بررسی تکمیل شده باشد، در این فصل‌ نتایج و آثاری که این انقلاب

بطور غیر مستقیم در توسعه و رشد حیات ملی یا در زمینه‌های اقتصادی

و صنعتی همراه داشته است و خواهد داشت تشریح خواهد شد.


مهم‌ترین نتیجه‌ای که انقلاب سفید ایران از این بابت برای ما در

بر داشت، این بود که ایران توانست صرفاً بر اساس منافع و مصالح

حقه خود یک سیاست کاملاً مستقل ملی در پیش گیرد که در عین‌حال 

با احترام به حقوق کلیه ملل دیگر توأم باشد.


برای چه ما باتخاذ چنین سیاستی توفیق یافتیم؟ برای اینکه

انقلاب ما آن عوامل و عللی را که مانع تحقق واقعی این سیاست می‌شد

از میان برداشت، و از قشرها و صفوف جامعه ایرانی واحدی یکپارچه

بوجود آورد. انقلاب ایران باعث‌ شد که نه‌تنها دولت و دستگاه حکومتی

به مردم تحمیل نشود بلکه بالعکس مستقیماً از خود مردم منبعث گردد

و خویش را بطور کامل در اختیار حقوق و منافع حقه آنان قرار دهد.

برای اولین بار زن ایرانی، کشاورز ایرانی، کارگر ایرانی، و بطور کلی



صفحه (۱۷۵)


همه افراد شریف و زحمتکش ایرانی، احساس کردند که نه فقط

قوانین و مقررات کشورشان در جهت تأمین حقوق حقه و انسانی

آنها وضع می‌شود، بلکه مهم‌تر از آن اینکه این مقررات و قوانین

در عمل نیز با همین روح و مفهوم بمورد اجرا گذاشته می‌شوند.

برای اولین بار توده‌های عظیم زحمتکشان ایرانی چه در روستاها، چه

در کارخانه‌ها، چه درسایر نقاط، سایه سنگین آن نفوذی را که سابقاً

نفوذ هزار فامیل لقب یافته بود بر بالای سر خود احساس نکردند.

دیگر سیاست کشور و سرنوشت کشور در اتاق‌های دربسته با بند و

بست چند متنفذ و کارگردان تعیین نشد، و طبعاً بهمین دلیل نیز دیگر

به خارجی، در صورت داشتن اغراض و مطامع خصوصی، اجازه و امکان

آن داده نشد که برای اعمال این اغراض عمال آشکارا یا پنهانی خویش

را در کشور ما تجهیز کند.


وقتی که بدین ترتیب دستگاه حکومتی با ملت یکپارچه و هم‌آهنگ

باشد و یک واحد متشکل بوجود آورد، چنین حکومتی با اتکاء

به تائید و پشتیبانی ملی طبعاً می‌تواند بدون واهمه از خارجی سیاستی

را که فقط بر مصالح و منافع ملی تکیه داشته باشد در پیش گیرد، و

بخصوص اگر مبنای چنین سیاستی مانند سیاست مستقل و ملی کشور

ما اصول صلح‌طلبی و بشردوستی و همکاری و تفاهم بین‌المللی و

همزیستی مسالمت‌آمیز و کوشش در پیشرفت اقتصادی‌ و اجتماعی کشور

و تعمیم عدالت اجتماعی باشد هیچ نیرویی در جهان نمی‌تواند

اساس حاکمیت آن را متزلزل سازد، زیرا در دنیای امروز دیگر هیچ

دولت بیگانه برای تامین مطامع اجتماعی خود در مورد یک کشور

دیگر، بر خلاف گذشته به سراغ دادن اولتیماتوم و بالطیع به سراغ عملی

کردن آن نمی‌رود، بلکه فقط از فعالیت عناصر مخرب داخلی، از عوامل



صفحه (۱۷۶)


مختلف تشتت و نفاق، از فساد حکومت‌ها و از عدم ثبات سیاسی و اقتصاد

اجتماعی آن کشور بنفع خود بهره‌برداری می‌کند، انقلاب ایران تمام

اين قبیل عوامل را از میان‌ برداشت، و در نتیجه کشور ما بصورت یک

کانون ثبات و امنیت سیاسی درآمد که نه‌تنها امکان هرگونه نفوذ

نامشروعی در آن از میان رفته است، بلکه روز بروز این کشور از حیثیت

و احترام بین‌المللی بیشتری برخوردار می‌شود.


سیاست مستقل ملی ما، به ما امکان آن داد که بر اساس حاکمیت

خود از تمام شرایط و عوامل موجود بنفع پیشرفت مادی و اجتماع

ایران استفاده کنیم. در نتیجه، در چند ساله اخیر توانستیم بموازات

تحول اجتماعی کشور خویش، در راه توسعه اقتصادی و صنعتی این

مملکت‌ نیز قدم‌های بسیار بزرگی برداریم که تا چندی پیش به نظر 

امکان‌پذیر نمی‌رسید. در این راه ما در زمینه ساختن زيربنای استوار اقتصادی،

تنظیم و اجرای برنامه‌های صنعتی کردن کشور، عقد قراردادهای

بی‌سابقه صنعتی و بازرگانی و نفتی، ایجاد صنایع سنگین مانند ذوب آهن

و آلومینیوم و صنایع پتروشیمی، تقویت صنایع داخلی، تهیه بازارهای

تازه فروش و بسیار موارد دیگر به موفقیت‌های واقعاً رضایت‌بخشی نائل

شده‌ایم.


برنامه اساسی ما برای پیشرفت مملکت و بالا بردن سطح زندگانی

مردم آن، یعنی تأمین آینده استوار و کاملا اطمینان‌بخشی برای ملت

ایران صنعتی کردن مملکت است، زیرا هیچ مملکت مترقی را در

دنیای امروز نمی‌توان یافت که درآمد سرانه مردم آن به یک حد عالی

رسیده باشد مگر آنکه آن مملکت هرچه بیشتر صنعتی شده باشد. بنابراین

صفحه ۱۶۹ تا ۱۷۳

صفحه (۱۶۹)


می‌شود، و چون در سیستم فئودالی زمین و آب به مالک تعلق دارد

و کشاورز فقط مالک نیروی کارگری است در چنین رژیمی طبعاً سیستم

حقوقی نیز تابع و منعکس کننده همین روابط اجتماعی و تولیدی است.

آن طرز رسیدگی و داوری که اکنون در خانه‌های انصاف به آن

عمل می‌شود فقط در شرایطی قابل اجرا است که این طرز روابط ارباب

و رعیتی از میان رفته و جای خود را به نظام نوینی بر اساس آزادی

و تساوی افراد داده باشد. آنچه در این سیستم جدید داوری روستایی

بیش از همه به چشم می‌خورد تجلی همین اصل دموکراسی‌ واقعی است.


خانه‌های انصاف که در آنها مشکلات و اختلافات اهالی تا

آنجا که امکان داشته باشه بطریق کدخدامنشی حل و فصل می‌شود،

دارای چند جنبه خاص است که آنها را از سایر مراجع قضائی مجزا

می‌کند. یکی از این مختصات‌ این است که دادرسان خانه‌های انصاف

نه از طرف دولت بلکه با رأی خود افراد انتخاب می‌شوند. دیگر آنکه

دادرسی در این خانه‌ها مجانی است و هیچ‌گونه خرجی را برخلاف

محاکمات عادی قضائی به طرفین دعوا تحمیل نمی‌کند. در عین‌حال

انجام وظیفه هیأت دادرسی یعنی‌ اعضای خانه‌های انصاف نیز افتخاری

است و به آنها حقوق و پاداشی برای این کار تعلق نمی‌گیرد. از طرف

دیگر جریان کار این خانه‌های انصاف تابع تشریفات و مقررات پیچیده

و غیرضروری نیست و اعضای این خانه‌ها می‌توانند بهر طریقی که بهتر

مقتضی بدانند طرفین دعوا را فراخوانند و اظهارات و دلائل آنها را

بشنوند و هرگونه اقدامی را از قبیل استماع گواهی شهود و انجام

معاینات محلی و کسب نظر خبره مورد اعتماد بعمل آورند، و با توجه

به همه آنها بین طرفین بنفع مورد تراضی آنها صلح و سازش برقرار کنند.



صفحه (۱۷۰)


خانه انصاف در واقع یک محکمه دادگستری روستائی است.

قضات این محکمه پنج نفر از معتمدان محل هستند که از طرف خود

مردم و با نظارت دادگاه‌های بخش دادگستری برای مدت سه سال

انتخاب می‌شوند و این خدمت را در تمام این مدت بطور افتخاری انجام

می‌دهند. تذکر این نکته نیز جالب است که در غالب موارد افراد

سپاه دانش که در این روستاها انجام وظیفه می‌کنند با سمت منشی‌های

انصاف ماموریت تشکیل پرونده‌های مقدماتی و طرح شکایات را

در خانه‌های انصاف بر عهده دارند، و این یکی از مظاهر مثبت

همکاری مجریان اصول مختلف انقلاب در به ثمر رسانیدن مجموعه اصول

انقلاب است. برای اینکار شاکی‌ شکایت خود را کتباً یا شفاهاً به اطلاع

سپاهی دانش می‌رساند و وی براساس آن پرونده‌ای ترتیب می‌دهد و بهر

ترتیب که مقتضی بداند مراتب را به طرف دعوی اطلاع می‌دهد

و شکایت شاکی را با او در میان می‌گذارد و پس از ثبت پاسخ او

پرونده‌ را برای رسیدگی به خانه انصاف‌ می‌فرستد، و در جلسه رسیدگی نیز خود

سپاهی کار قرائت اوراق پرونده و ثبت جریان داوری و اظهارات

طرفین و بالاخره ثبت تصمیمات نهائی خانه انصاف را برعهده می‌گیرد.


اولین خانه انصاف در آذرماه ۱۳۴۲ در قربه مهیار اصفهان

تشکیل شد و از آن تاریخ این خانه‌ها در تمام استان‌های کشور

تشکیل گردیده‌اند. آمار وزرات دادگستری حاکی است که تا

به امروز بیش از ۸۰۰ خانه انصاف در روستاهای مختلف ایران تأسیس

شده‌اند.


نظری به آمار دادرسی‌هائی که در این خانه‌ها صورت گرفته و

بصورت کدخدامنشی خاتمه یافته است بخوبی نشان می‌دهد که کار



صفحه (۱۷۱)


این خانه‌های انصاف تا چه اندازه بار دادگستری کشور را سبک کرده

است. طبق این آمار، گزارش‌های واصله از ۲۶۱ خانه‌ انصاف درسال ۱۳۴۴

حاکی است که قریب ۱۸٫۰۰۰ دعوای مختلف در این خانه‌ها

طرح و تصفیه شده و تنها در پنج‌ماهه اول سال ۱۳۴۵ این رقم به

قریب ۱۲٫۰۰۰ بالغ گردیده است. تازه اين ارقام شامل کلیه

داوری‌هائی که توسط این خانه‌ها انجام گرفته است نیست، بلکه فقط

مربوط به آنهائی است که گزارش نهائی کارشان به وزارت دادگستری

رسیده است.


نکته‌ای که توجه به آن جالب است نوع آرائی‌ است که درخانه‌های

انصاف‌ صادر می‌شود. این آراء بطوریکه کارشناسان‌ فن اظهار می‌دارند عادتاً

بقدری مستدل و عادلانه و منطقی و درعین حال منطبق با اصول قضائی

و باصطلاح قاضی‌پسند است که صدور آنها از طرف یک عده اشخاص

ساده روستائی واقعا ایجاد اعجاب و احترام می‌کند، و این خود نشان

می‌دهد که چه حد از رشد و پختگی فکری در نزد این افراد ساده وجود

دارد.


لازم است تذکر داده شود که بموازات اقدام برای ایجاد خانه‌های

انصاف در روستاهای کشور، بر اساس همان روح و مفهومی که

این خانه‌ها را بوجود آورد به ایجاد شوراهائی نیز بنام شوراهای داوری

در شهرها اقدام شده است. بررسی‌هائی که از نظر قضائی درباره آمار

جرائم و دعاوی دادگستری در شهرها صورت گرفته نشان داده که

برای تسریع در رسیدگی به دعاوی و جلوگیری از تراکم محاکمات و

مواجهه با توسعه روز افزون دعاوی در مراحل مختلف دادگستری،



صفحه (۱۷۲)


تنها کافی نیست بر تعداد قضات و تعداد دادگاه‌ها افزوده شود،

بلکه لازم است در درجه اول کوشش شود که اختلافات کوچک پیش

از آنکه تبدیل به دعاوی بزرگ گردند از راه کدخدامنشی و توسط عده‌ای

که منتخب خود مردم و مورد اعتماد آنها باشند حل و اصلاح شوند تا

بدین ترتیب هم کار مردم زودتر و آسان‌تر به سامان برسد و هم بار دادگستری

کشور بسیار سبک‌تر شود. براین اساس‌ بود که اقدام به تشکیل شوراهای

داوری در شهرستان‌ها گردید تا این شوراها در شهرها همان کاری را

انجام دهند که خانه های انصاف در روستاها انجام می‌دهند.


بموجب قانون تشکیل شورای داوری که از نوزدهم تیرماه

۱۳۴۵ بمورد اجرا گذاشته شده است وزارت دادگستری بتدریج در

هر شهر، شورا يا شوراهایی بنام شورای داوری تشکیل می‌دهد که هر

یک از آنها مرکب از پنج نفر از معتمدان محل است. این معتمدان

ازطرف ساکنان خود حوزه آن شورا برای مدت سه سال انتخاب می‌شوند

و یک مشاور که از طرف وزارت دادگستری از میان قضات شاغل یا

بازنشسته‌ یا وکلاء دادگستری یا سردفتران‌ اسناد رسمی برگزیده می‌شود

از نظر مقررات قضائی با آنان همکاری می‌کند، ولی اتخاذ تصمیم

با خود هیأت معتمدان است. عضویت شورای داوری افتخاری است،

و شورا طبق وظیفه خود در کلیه اختلافات می‌باید سعی کند موضوع را با

سازش خاتمه دهد. رسیدگی در شورای داوری مجانی است و هیچگونه

خرجی‌ را به طرفین دعوی‌ تحمیل نمی‌کند. اگر شورای‌ داوری‌ محل مخصوصی

در اختیار نداشته باشد می‌تواند در نقاطی از قبیل مدارس یا برزن‌ها

یا هرمحل دیگری که رئیس دادگاه شهرستان مقتضی بداند تشکیل

گردد.


صفحه (۱۷۳)


بدیهی است هدف اصلی کار این شوراها این است که اختلافات

قبل از آنکه بصورت دعاوی رسمی در محاکم دادگستری مطرح گردند

بصورت سازش و توافق بین طرفین حل‌ شوند، و اگر حصول چنین نتیجه‌ای

در موردی امکان نیافت طبعاً مانعی برای طرح دعوا در دادگستری

وجود نخواهد داشت. از طرف دیگر نوع اختلافاتی که می‌توانند در این

شوراها مطرح و حل شوند محدود و منحصر است به اختلافات جاری

کسبه و پيشه‌وران یا خسارات وسائط نقلیه یا اختلافات بین همسایگان

یا کدورت‌های خانوادگی، و عادتاً موضوع مالی‌ مورد اختلاف در هیچیک

از این موارد نباید از ده هزار ریال متجاوز باشد.


بدین ترتیب کار شوراهای داوری در شهرها، و کار خانه‌های

انصاف در روستاها، در واقع سبک کردن بار دادگستری از یک طرف و

تسهیل در حل اختلافات کوچک و محدود افراد از طرف دیگر است،

و این دو موردی است که هم خانه‌های انصاف و هم شوراهای داوری

در آن از بوته آزمایش روسفید بیرون آمده‌اند.

صفحه ۱۶۵ تا ۱۶۸

صفحه (۱۶۵)


که دادرسی به پایان رسید عمر از علی پرسید: داوری مرا چگونه یافتی؟

علی گفت: از من مخواه که بگويم این داوری کاملاً بی‌طرفانه بود،

زیرا که تو مرا هنگام خطاب به لقب خودم خواندی ولی شاکی مرا تنها

به اسم صدا کردی، و از این راه مرا بطور ضمنی برتر از او دانستی.


البته میان این طرز فکر با طرز فکر بسیاری از آنهائی که در

جامعه ما ادعای مسلمانی می‌کردند ولی از هیچ اعمال نفوذی برای

اینکه حق طبقات و افراد محروم را بنفع خود سلب کنند خودداری

نداشتند فاصله بسیار بود، و این فاصله‌ای بود که انقلاب ما یعنی

انقلابی که بخصوص بر اساس تعالیم عالیه اسلامی صورت گرفته است

نمی‌توانست آن را تحمل کند.


بارها تذکر داده‌ام که در یک جامعه واقعاً مترقی عصر جدید،

عدالت قضائی بتنهائی برای تأمین حقوق واقعی مردم کافی نیست.

ما خود تا قبل از بهمن ۱۳۴۱ نیز عدلیه داشتیم و این عدلیه دارای

محاکمی بود که بر طبق اصول مشروطیت می‌بایست قانون را بطور

مساوی در مورد همه اعمال کنند. ولی آیا بفرض هم که این نظر واقعاً

تأمین‌ می‌شد حق به حقدار می‌رسید؟ وقتی که مثلا ارباب سابق می‌توانست

از همه گونه تفسیر و تعیبری در مواد قانونی برای تسجیل منافع خود

در مقابل رعیت سابق بر اساس بی‌اطلاعی و جهل او استفاده کند آیا

می‌توان گفت که عدالت حقیقتاً اجرا می‌شد؟ اصولاً همان روابط کهنه

ارباب و رعیتی که قانون آن را بصورت واقعیتی‌ برسمیت می‌شناخت آیا خود

بدترین نوع بی‌عدالتی نبود؟ آن تبعیض‌ها و تجاوزهائی که ساکنان

قسمت بزرگی از سرزمین‌های زرخیز ایران اسیر آن بودند محصول

عدل یا محصول بی‌عدالتی بود؟



صفحه (۱۶۶)


دو سال پیش در یکی از سخنرانی‌های خود خطاب به کشاورزان

گفتم: «هیچ مقرراتی، هیچ تشکیلاتی، هیچ اساسی بر مبنای ظلم و بی‌عدالتی

قابل دوام نیست». لازمه از میان بردن این بی‌عدالتی طبعاً اين بود

که روستایی و شهری و دهقان و مالک و فقیر و ثروتمند و بی‌سواد و باسواد

واقعاً - و نه فقط در روی کاغذ - ‏ در مقابل عدالت یکسان باشند و

با یک اندازه از آن برخوردار گردند.


دادن چنین حقی به روستائیان یعنی به اکثریت کنونی افراد

کشور در درجه اول مستلزم آن بود که وسیله دادخواهی و اعمال

حق در دسترس ایشان گذاشته شود. روستائی بطور معمول نه امکان

آن را داشت و نه گرفتاری‌هایش اجازه می‌داد و نه طرز فکر ساده و دور از

تکلف او اقتضا می‌کرد که در غالب موارد برای دادخواهی و احقاق

حق خود راه شهرستان‌ها و بعد راه پایتخت را برای طی مراحل پیچیده

و طولانی کار دادرسی در پیش گیرد، و اصولا مسائل و مشکلات او

غالباً طوری است که ضرورت چنین دادرسی پیچیده‌ای‌ را ایجاب نمی‌کند.

مسائل عادی یک روستائی چیست؟ مسلماً نه تعرفه بازرگانی

است، نه ثبت علائم و اختراعات، نه دعوای تصفیه و ورشکستگی. مسائل

مبتلا به او در درجه اول مربوط به مزرعه کوچک او یا اختلاف احتمالی

وی‌ با کشاورز دیگر در امر زمین و آب و گوسفند است یا اختلافات مالی

که غالباً از قیمت یک گاو یا گوسفند تجاوز نمی‌کند، البته اين امر

عمومیت ندارد و مخصوصاً در آینده با بالا رفتن سطح زندگی روستائیان

ممکن است دعاوی مهم‌تری در پیش آید، ولی بهرحال اکثریت مسائل

و مشکلات روستائیان در حال حاضر از همان نوعی است که گفته شد.

در این صورت چطور می‌توان به چنین روستائی تحمیل کرد که برای



صفحه (۱۶۷)


احقاق حق خود دادخواست و عرض‌حال قانونی بنویسد، به مواد و

تبصره‌های قانون استناد کند، وکیل بگیرد، در مرحله ابتدائی به دادگاه

بخش که در چند فرسنگی ده اوست برود، در مرحله استینافی راه دادگاه

استان را در مرکز ایالت خود در پیش گیرد، و بالاخره در مرحله تمیز

رهسپار پایتخت مملکت شود؟


نتیجه چنین وضعی چه بود؟ از یک طرف این بود که روستائی

بهمین دلیل غالباً حاضر نمی‌شد اختلاف خود را با روستائی دیگر از راه

قانون حل کند، بلکه به سراغ احقاق حق خود از راه توسل به زور می‌رفت

و از اینجا ماجراهای غالباً غم‌انگیزی در پیش می‌آمد که این بار خود

بخود پای مأمور قانون را بعلت وقوع ضرب يا جرح یا قتل و نظایر

آن به دهکده باز می‌کرد. از طرف دیگر خروارها پرونده در بایگانی‌ها

و روی میزهای محاکم دادگستری انباشته می‌شد که قسمت مهمی از

آنها اساساً ارزش وقتی را که برای رسیدگی به آنها تلف می‌گردید و

هزینه‌ای را که از این بابت تحمیل دولت یعنی تحمیل بودجه ملت

می‌شد نداشت. نتیجه دیگر این وضع نیز این بود که بفرض هم در آخر

کار حق شاکی تأمین می‌شد، وی رضایتی از این بابت احساس نمی‌کرد،

زیرا می‌دید که در راه این احقاق حق از لحاظ صرف وقت و دور ماندن

از کار روزمره خود ضرر کرده است.


برای حل این مشکل کافی بود به این حقیقت توجه شود که

مسائل و مشکلات یک روستائی را در درجه اول یک روستائی می‌تواند

بفهمد و حل کند، در این مورد آنچه را که یک حقوق‌دان برجسته نمی‌تواند

بآسانی دریابد یک ریش‌سفید محل می‌تواند بخوبی بفهمد و با کدخدامنشی



صفحه (۱۶۸)


بترتیبی که مورد تراضی و توافق هر دو طرف قرار گیرد حل کند.

زیرا وی با سابقه‌کار و با ماهیت اختلاف آشناست و برای حل این

اختلاف نیز بزبانی با طرفین صحبت می‌کند که برای هر دو طرف قابل

درک است.


بنا بر این خیلی روشن بود که اگر کار رسیدگی به اختلافات

قضائی در روستاها از طریق داوری و کدخدامنشی به عده‌ای از معتمدین

خود آن نقاط واگزار شود، هم روستایی راضی می‌شود، هم وقت و نیروی

او که باید صرف کار مولد شود ببهوده بهدر نمی‌رود، هم از وقوع

بسیاری ازحوادث ناگوار در روستاها جلوگیری می‌شود، هم بار دستگاه

دادگستری کشور سبک‌تر می‌شود، و هم قسمت مهمی از وقت و پولی

که در این دستگاه صرف رسیدگی به این قبیل پرونده‌ها می‌شود 

صرفه‌جویی می‌گردد.


این کاری بود که با تشکیل خانه‌های انصاف انجام گرفت.

تشکیل این خانه‌ها سالم‌ترین و در عین‌حال ساده‌ترین وسیله‌ای بود

که در سطح روستاها اختلاف افراد مملکت را در اسرع وقت و با کمترین

مخارج مورد رسیدگی قرار دهد و حل کند. اهمیت این کار از نظر

اجرای اصول انقلاب ایران و تحقق عدالت اجتماعی در کشور ما بقدری

بود که آنرا در روز ۲۱ مهرماه ۱۳۴۴ هنگام پذیرفتن رؤسای‌ خانه‌های

انصاف کشور اصل نهم انقلاب ایران اعلام داشتم.


اين کاری بود کد در تاریخ دادگستری ایران سابقه نداشت

و اصولاً نمی‌توانست سابقه داشته باشد، زیرا در نظام اجتماعی گذشته

با چنین وضعی قابل تحقق نبود. حقوق عبارت است از مجموعهٌ

قواعد و مقرراتی که بموجب یک نظام اجتماعی و اقتصادی معین تنظیم