صفحه (۱۶۱)
۹
خانههای انصاف
اصل عدالت بمفهوم وسیله احقاق حقوق افراد، باندازه تمدن
بشری قدیمی است، زیرا مسلماً از روزیکه افراد انسانی با یکدیگر سر و
کار داشتهاند برای حل اختلافات خود ناچار از وضع مقررات و اصولی
شدهاند که هر قدر اجتماع وسیعتر و پیشرفتهتر شده طبعاً این اصول و
مقررات نیز دقیقتر و پیچیدهتر شده است. شاید بتوان گفت که اساساً
قانون و عدالت - بهر صورتی که این دو کلمه در ادوار مختلف معنی
شده باشند - اساس قوام هر حکومت و هر اجتماعی در هر عصر و زمان
بودهاست، زیرا بهرحال هیچ اجتماعی نمیتواند بدون داشتن قوانینی
معین و لازمالاجرا زندگی کند. چه مذاهب آسمانی، چه آثار فلاسفه
و حکما و متفکران، چه پندها و مواعظ نویسندگان و شعرا، همواره
قانون و عدالت را رکن اصلی اجتماع دانستهاند.
البته نه میتوان گفت که این قوانین همیشه عادلانه و منصفانه
بودهاند، و نه میتوان گفت که اجرای آنها هميشه بصورتی بیطرفانه و
بیغرضانه انجام گرفته است، زیرا متأسفانه غالباً در هر عصر و زمانی
اقویا کوشیدهاند تا از راههای مختلف قوانین را بنفع خود بمورد اجرا
گذارند و بسود خویش از آنها بهرهبرداری کنند، و بدین ترتیب بیشتر
اوقات قانون وسیلهای برای تأمین امتیازات و منافع طبقات ممتاز بوده
و افراد و طبقات پائین اجتماع از برخورداری واقعی از مفهوم آن محروم
ماندهاند.
صفحه (۱۶۲)
ما با اجرای نهمین اصل انقلاب ایران کوشيديم تا در درجه
اول این وضع را بکلی تعدیل کنیم، یعنی طبقه روستائی و کشاورز
کشور را باندازه هر طبقه دیگری از نعمت عدالت بهرهمند سازيم، و
برای اینکار از منطقیترین راهها اقدام کردیم یعنی بجای اینکه
روستائی را برای احقاق حق خودش به شهرها و احیاناً به پایتخت
بکشانیم عدالت را به نزد او در روستای او بردیم.
قبل از تشریح آنکه این کار انقلابی با چه صورت انجام گرفت
و چه نتایجی از آن به دست آمد، میباید همچنانکه در مورد سایر اصول
انقلاب ایران تذکر دادم، اين حقیقت را با خوشوقتی متذکر شوم
که ما دراین راه بر اساس عالیترین سنن تمدن ایرانی و تمدن اسلامی
عمل کردیم، البته شاید هیچوقت در اجتماع ایران اجرای عدالت
بدین صورت که ما آن را از محرومترین طبقات و از دورترین روستاهای
کشور آغاز کردیم انجام نگرفته بود، ولی بهرحال اصل اجرای عدالت
همواره از اصول عالیه حکومت و جامعه ایرانی بوده، و مایه سربلندی
ما است که این حقیقت نه تنها از طرف خود ما بلکه بخصوص ازجانب
مخالفان و حتی دشمنان گذشته ما مورد گواهی قرار گرفته است.
هردوت و بسیاری دیگر از مورخان یونانی بارها از توجه خاص
ایرانیان به اجرای مقررات قانون و عدالت یاد کردهاند. افلاطون در چند
جا با ستایش از سختگیری ایرانیها در اجرای عدالت سخن میگوید.
گزنفون مینویسد که ایرانیان غالباً جوانان خود را در دادگاهها حاضر
میکنند تا جریان دادرسی را از نزدیک ببینند و از همان هنگام جوانی
با طرز اجرای عدالت آشنا شوند.
منشور آزادیبخش کورش بطوریکه همه میدانیم برای تودههای
صفحه (۱۶۳)
وسيعی از محرومین و اسرا که اسیر مقرراتی ظالمانه بودند عدل
و انصاف بارمغان آورد. در کتیبهای که از داریوش در نقش رستم باقی
مانده است وی مینویسد: «اهورمزدا از آن جهت مرا یاری کرد که
من و دودمانم بد دل و بیانصاف نبودیم. من کوشیدم تا همواره با
حق و عدالت پادشاهی کنم»، و همین کتیبه حاوی این پند عالی
است که: «ای آنکه پس از من شاه خواهی بود کسی را که بیداد
کند دوست مباش و از او با شمشیر بازخواست کن».
محققاً پیشرفتهای فراوان پارسیان که بر اساس اجتماع سالم
و نیرومند آنان تکیه داشت تا حد زیادی مرهون همین سختگیری در اجرای
عدالت بود، و این سختگیری حتی گاه صورتی پیدا میکرد که امروز
برای ما صحه گذاشتن به آن دشوار است. مثلا پلوتارك نقل میکند که
کمبوجیه شاهنشاه هخامنشی قاضی عالیرتبهای را که رشوه گرفته بود
محکوم به اعدام کرد و دستور داد که پوست او را بکنند و روی مسندی
که وی در زندگی خود بر آن مینشست بگسترانند تا بعد از او هر قاضی
که بجای وی نشیند وظیفه خویش را از نظر دور ندارد. درباره انعطاف
ناپذیری و ثبات قوانین دادگستری ایران نقل این جمله از کتاب آسمانی
تورات جالب است که: «مگر این قانون ایران است که تغییر ناپذیر
باشد؟».
در زمان ساسانیان به مردم این حق داده شده بود که در روزهای
معینی شکایات خود را به شخص شاهنشاه که سواره در صحرای وسیعی
بر بالای بلندی میایستاد تقدیم دارند و از او دادرسی بخواهند، البته
نمیتوان گفت که این طرز کار کاملاً عادلانه بود، زیرا رسیدگی به
تظلمات و احقاق حق شاکیان میباید نه با سلیقه شخصی بلکه بر اساس
صفحه (۱۶۴)
موازین و مقررات حقوقی صورت گیرد. ولی بهرحال این سابقه کافی
است تا از توجهی که در ایران به امر عدالت مبذول میشده است حکایت کند.
در ایران ساسانی مرجعی عالی برای دادرسی وجود داشت که
بعداً در متون اسلامی آنرا «قاضی القضاة» ترجمه کردند. طبق گفته
مورخان اسلامی دیوانی نیز در عصر ساسانی معادل دیوان عالی کشور
وجود داشته که ایشان نام آن را به «دیوان مظالم» ترجمه کردهاند.
وقتی که اسلام با تعالیم عالیه خود به ایران راه یافت طبعأً لزوم اجرای
عدالت جنبه یک فریضه مذهبی پیدا کرد، زیرا اسلام در درجه اول
دین حق و دین عدالت بود، در قرآن کریم بصراحت گفته شده است که:
«خداوند همه شما را به عدل و داد فرمان میدهد»(۱) و «خداوند بیدادگران
را دوست ندارد»(۲). دراین باره گفته حضرت رسول اکرم نیز بسیار
جالب است که: «مملکت با کفر پایدار میماند، ولی با ظلم پایدار
نمیماند»(۳).
حضرت علی علیهالسلام در نامه معروف خود به مالک اشتر
مینویسد: «مکرر از رسول خدا شنیدم که میفرمود هرگز امتی رستگار
نمیشود مگر آنکه در آن حق ضعیف بدست قوی پایمال نگردد».
داستانی که درباره خود حضرت علی حکایت کردهاند نشان
میدهد که دلبستگی و علاقه آن مرد بزرگ به عدالت تا چه پایه
بوده است. طبق این روایت یکبار علی با مردی که از وی شاکی
بود برای داوری به نزد عمر که در آن وقت خلیفه مسلمین بود رفت. وقتی
------------
۱ - ان الله یأمرکم بالعدل و الاحسان
۲ - ان الله لا یحب الضالمین
۳ - الملک یبقی بالکفر، و لا یبقی بالظلم